|
فروش رندان مست «رندان مست» نخستین اثر استاد محمدرضا شجریان که با همراهی گروه شهناز به سرپرستی استاد مجید درخشانی اجرا شده است، از روز شنبه در دسترس علاقهمندان خواهد بود. گفتنی ست پیش از این، سایت دلپخش متعلق به شرکت فرهنگی - هنری دلآواز پیشفروش این اثر را آغاز کرده بود.
بالاخره رندان مست استاد شجریان منتشر شد.بسیار خوشحالم که استاد شجریان هدیه ماه رمضان رو تقدیم دوستداران موسیقی سنتی کرد.شنیدن این اثر در ماه پر برکت رمضان واقعا شنیدن داره.
نام آلبوم رندان مست دستگاه همايون محمد رضا شجريان و گروه شهناز آهنگساز، تنظيم كننده و سرپرست گروه: مجيد درخشاني كليه آوازها مربوط به اجراي كنسرت پائيز 1387 مي باشد بر گرفته از : http://shajarianfans.com/
+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت   توسط سروش بانیانی
|
علامت سوال
پس از مدت ها دوستان دوباره سلام. شرمنده همه دوستان که تو این چند وقتی که نبودم، توی یاهو۳۶۰حسابی شرمنده ام کردند. امیدوارم که دیگه مسائلی پیش نیاد که با عث دوری دوستان بشه، امیدوارم. به دستور دوستان، مخصوصاْ آرمین که گله مند بودند از ننوشتن، برای عرض ارادت به همه دوستان، تازه ترین شعر تقدیم شما: چرا نمی شود بگویم از شما؟ علامت سوال نمی شود بگویم از شما چرا ؟ علامت سوال به هر طرف که می روی مقابل من ایستاده است همیشه مثل سنگ ٬ زیر یک عصا:علامت سوال تو آنطرف کنارخط فاصله نشسته ای و من در این طرف در انتهای جمله با علامت سوال نمی شود به اینطرف بیایی آه نه به من نگو دونقطه بسته راه جمله را علامت سوال نخواستند آه من وتو به هم ... ولی برای چه برای چه نخواستندما دوتا ... علامت سوال تو رفته ای و ... ردپای تو که مانده است به روی صحنه٬ بعد واژه ی کجا ... علامت سوال دوباره شاعری که داخل گیومه بود می گریست وبین هق هق شکسته شش هجا علامت سوال یا حق
+ نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت   توسط مهدی نصرالهی
|
درود به همه دوستان یا رب این نو گل خندان که سپردی بمنش می سپارم بتو از چشم حـــــــسود چمنش گر چه از کوی وفا گشت بـصد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جــــــــان و تنش
+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت   توسط سروش بانیانی
|
به کجا ؟؟
گفت: دویدم و دویدم به هرچی که خواستم رسیدم بجز به خود "رسیدن" ! گفتم: اما رفتن، خود رسیدن است گفت: می روم تا گم شوم گفتم: به کجا ؟ به کجا چنین شتابان ؟؟ او رفت اما هیچگاه نفهمید همان هنگام که گم شده بود، رسیده بود. شایدم از همان دم که رسیده بود، گم شده بود. من نیز در دل گفتم که ماندنم جایز نیست اما غافل از اینکه نفهمیدم رسیده بودم. گاهی رفتن یکی، رسیدن دیگریست. ---------------------------------- اشاره: جرقه این نوشته به سادگی از اس ام اس یکی از دوستان شکل گرفت و کم کم پرو بالش دادم تا اینکه دست آخر نفهمیدم چطوری شد که داستانکم به اینجا رسید.
+ نوشته شده در سه شنبه 27 آذر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی
|
قایق سوراخ
پشت دریاها آب است جای افسانه شهر قایقم سوراخ است "دست هر کودک ده ساله شهر" بسته تریاکی هست که به اندیشه هوش بشری می خندد شهر من هست، خدایا چه کنم؟ چشم ها را باید بست تا نبینند که در این شهر چه ها می گذرد چشم ها را شستیم جور دیگر ... جور دیگر چه بگویم به شما هم افسانه و افسون شهر است ای سهراب من نگویم چه کنیم واژه ها می گویند حرف تو ...
+ نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت   توسط حسام خواجوی
|
|