تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی آفاق

 سوگي ابدي بر پيمان

بعد از ظهر چهارشنبه پیمان ابدی سر صحنه فیلمبرداری در یک سانحه تصادف از دنیا رفت. او که در سابقه‌اش، کار در مجموعه موفق تلویزیونی «هشدار برای کبرا ۱۱» دیده می‌شد؛ پس از بازگشت به ایران صحنه‌های بدل‌کاری مختلفی را در سینما و تلویزیون ایران رهبری کرد.

از جمله فعالیت‌های او در زمینه جلوه‌های ویژه، فیلم‌های مخمصه و پستچی سه بار در نمی‌زند، بود. چند وقت پیش در گفتگویی ابدی حرفه‌اش را چنین توصیف کرد: «من از اين كلمه خيلي بدم مي‌آيد اما مجبورم از آن استفاده كنم. بدلكاري يك بخش جداگانه‌اي براي تكميل كردن و به وجود آوردن انگيزه در هر فيلمي است. چيزي است كه مي‌توانم بگويم؛ آرزوي هر جواني است به سبب هيجان تپش قلب، ماجراجويي و اين‌گونه چيزهايش  ورزشي است كه به‌شكل علمي به‌صورت هنر به نمايش درمي‌آيد. مي‌شود گفت تعريف اين كار براي شخص با شخص فرق مي‌كند. براي من اما زندگي روزمره است. براي من عشق است».

ابدی به هنگام بدل‌کاری در صحنه‌ای از فیلم چشم‌های نامحسوس در جاده امامزاده داود(ع) جان باخت. این حادثه زمانی رخ داد که مرحوم ابدی از اتوبوس اتش گرفته و بی راننده خود را به جای بازیگر فیلم به بیرون پرت کرد اما متاسفانه در این لحظه فرمان اتوبوس می پیچد و اتوبوس به روی بدلکار می رود که باعث کشته شدن وی می‌شود.

تصویربرداری فیلم چشم‌های نامحسوس به تهیه‌کنندگی علی اصغر صادقی از اواخر فروردین امسال برای نمایش در شبکه اول سیما آغاز شد. این فیلم نخستین تجربه دکتر محسن موسویان به عنوان کارگردان فیلم و از مضمونی پلیسی برخوردار است.

پیمان ابدی 37 ساله در سال 1351 در محله یوسف‌‌آباد تهران متولد شد و عضو گروه "اکشن کانسرت" یکی از 4 تیم مهم بدلکاری در کلن المان بود. او بدلکار مجموعه‌های تلویزیونی" هشدار برای کبری 11 یا پلیس بزرگراه" و" پلیس موتور سوار" بود. ابدی به زبان‌های آلمانی، ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی تسلط داشت و در رشته روانشناسی ورزشی تا مقطع دکترا تحصیل کرد. وي همچنین تحصیلات تخصصی در رشته سینما به ویژه کارگردانی داشت. رشته تخصصی ورزشی پیمان ابدی شیرجه ازاد بود که 27 مدال طلا و چندین مدال نقره در مسابقات المان کسب کرد و رکورد شیرجه آزاد وی هنوز در المان شکسته نشده است. وی با بدلکاری در فیلم های مشهور در خلق و طراحی صحنه های هیجان انگیز و باور نکردنی، مهارتهای علمی، فنی و شخصی خود را به نمایش گذاشته است. پیمان ابدی حدود 3 سال پیش به کشورش ایران بازگشت و یک کلاس حرفه ای بدلکاری تاسیس کرده بود.

 

 

و عکس هایی از مرحوم پیمان ابدی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت   توسط سروش بانیانی  | 

در آغاز متنی نوشتم

اما پشیمان شدم و مصورش کردم

آدم ها کجان ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 دی1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 

طلای ریاست جمهوری !

Hadi Saei

بالاخره نهاد ریاست جمهوری توانست با صرف هزینه ۳۰۰ میلیارد ریالی موفق به کسب یک عدد طلای المپیک پکن شود.

بر این اساس ساعاتی پیش محمود احمدی نژاد با صدور پیامی از هادی ساعی تکواندوکار کشورمان در این رقابت ها که توانست آبروی مجموعه ورزشی کشور به ویژه  معاون رییس جمهور (علی آبادی) و  رییس کمیته المپیک (کفاشییان) را خریداری کند تشکر کرد!

در این پیام که به امضای رییس جمهور رسیده آمده: قهرمان سرافراز ايران اسلامي، برادر عزيزم جناب آقاي ساعي؛ خداوند را سپاس مي‌گويم كه با نبرد به ياد ماندني و هوشمندانه شما در عرصه جهاني بار ديگر پرچم مقدس كشورمان بر قله افتخار برافراشته شد كه موجب شادماني ملت بزرگ ايران شد. اين فخرآفريني بر شما و همه هم‌ميهنان ارجمندمان مبارك باد.

جالب اینکه جناب رییس جمهور این کسب مقام را موجب «شادماني ملت بزرگ ايران» و آن را «فخرآفرين» برای «همه هم‌ميهنان» دانسته است. اما معلوم نیست که چرا در تمام این مدت نامبرده هیچ تدبیر ملی برای کسب «فخرآفرين»های بیشتر و «برافراشته» شدن «پرچم مقدس كشورمان بر قله افتخار» نکرده  است چرا که اگر چنین بود هیچگاه بدست آوردن ۱ مدال طلا نیاز به صدور پیام ریاست جمهوری و «شادماني ملت بزرگ ايران» نداشت !!

باید صادقانه عرض کنیم که بیچاره رییس جمهور کشورهایی همچون جمهوری خلق چین و امریکا که احتمالاْ مانند رییس دولت جمهوری اسلامی ایران مجبورند برای کسب هر مدال طلای ورزشکارانشان در المپیک ۱ پیام صادرکنند و لابد تا به حال با توجه به تعداد بالای مدال هایشان احتمالاْ معاونی ویژه این امر منصوب کرده اند !!

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 
  بخشی از نامه چارلی چاپلین به دخترش

چارلی چاپلین

 
دخترم،به دنبال نام تو نام من است چاپلین!با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خودم گریستم.
 
جرالدین! در دنیائی که تو زندگی می کنی تنها رقص و موسیقی نیست،نیمه شب،هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی،آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن،اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس.حال زنش را هم بپرس... واگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه اش نداشت،چک بکش و پنهانی توی جیبش بگذار.
 
به نماینده خودم در پاریس دستور داده ام فقط این نوع خرجی های تو را بی چون و چرا قبول کند،اما برای خرج های دیگرت باید صورتحساب بفرستی گاه به گاه با اتوبوس،با مترو، شهر را بگرد.
 
مردم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:" من یکی از آنان هستم"تو یکی از آنها هستی دخترم،نه بیشتر همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم،هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر.
اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی،با خود بگو سومین سکه مال من نیست!این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد.
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 
بازهم عمل غیر منطقی

             

 باز هم شاهد عمل غیر منطقی و غیر اخلاقانه برخی از دوستان بودیم که اصلا انتظار نمی رفت ، که چنین کارهای انجام دهند.

تک خوری و تک پری اصلا تو مرام ما نبود ، و نیست ..حالا چرا دوستان ما چنین کاری رو کردند ما هم وا مانده ایم .

 البته خبرهای مبنی بر چنین کارها واصل شده بود ، اما ما باور نمی کردیم.

امیدوارم که این حرکت اولین و آخرین بار بوده باشد و ما دیگر شاهد چنین حرکتهای نباشیم.

اگر هم می خواهد حرکتی صورت بگیرد بهتر است با هماهنگی قبلی باشد .

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت   توسط حسین غراب  | 

 

آبگوشت به سبک سیما

 ذائقه آبکی!

ظاهراً آن هنگام که کمپانی هند شرقی قصد وارد کر دن و فروش ظرف های چینی به ایران را داشته، تعدادی از آن کالاها را توسط چند نفر از تاجرانش به نزد شاه وقت ایران می فرستد. اما از قرار معلوم شاه قجر تمایل چندانی به استفاده از این وسایل نداشته و برای آنکه نشان دهد که بی مصرف و بدردنخور هستند، دستور می دهد که از مطبخ سلطنتی چند بشقاب و کاسه مسی را بیاورند و همزمان با ظرف تاجران، هر دو مجموعه را بر زمین بیاندازند.

و اینگونه بود که جمله تاریخی "ما همه چیزمان به همه چیزمان می آید" با صدای خورد شدن چینی ها روی زمین، بر سینه و اذهان مردمان این کشور حک شد تا نه تنها بازرگانان انگلیسی در آن روز، که در آتیه دیگران نیز بدانند که بی محابا نمی توان برای ذائقه اهالی این کشور برنامه ریزی کرد؛ چراکه نه تنها مردم، بل حاکم کشور زمانه نیز همچنان آبگوشت خویش را در ظرف های مسی می خورد.

گاهی برخی دوستان گلایه دارند که چرا برنامه های صدا و سیما کم محتوا، بی مضمون، ضد ارزش های ملی و یا خلاف بن مایه های مذهبی ایران زمین است.معمولاً هر سال با آغاز ماه رمضان، سیل انتقاد به برنامه های رسانه وزین! ملی اوج می گیرد و با پایان یافتن این ماه، این روند سیر نزولی و عادی خویش را پیدا می کند. گوی نه خانی آمده است و نه خانی رفته است!   

گویی این عزیزتر از جان های منتقد، نمی دانند که همین تولیدهای به قول ایشان آبکی صدا وسیما، گاهی چنان طرفدارانی میان همین مردم پیدا می کند که هنوز زمان پخش برنامه به پایان نرسیده، اس ام اس های جوک آن همچون نباتی نقل مجلس ها و تکه کلام های عنوان شده در آن - ولو خلاف ادب، غیر ایرانی یا نامتجانس باشد - کلام روزمره بسیاری می شود.

آری،فعلاً ذائقه مخاطبان، طبخ آبگوشت به سبک سیما را بیشتر می پسندد و متأسفانه انتقاد از محتوای برنامه های این رسانه، محلی از اعراب ندارد. باید ماند و دید که این معده کی از خوراک های رسانه ملی آماس می کند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

یک جرعه جریان زندگی !

زندگی را بنوش!

معلوم نیست که این همه رفت و آمد، دود و دم، هیاهو، هیجان، استرس و ... از برای چیست؟؟ انگار که نمی شود بی نگرانی و فکر مشوش سر بالین خواب گذاشت در این روزگار.

هر روز باید دغدغه روز دیگری را داشت و در نهایت غافل از دیروز ماند. جالب اینجاست که در این سراچه روزگار، همه در پی مطلوب آمال خویش اند و هیچ کس هم از آنچه دارد راضی نیست!

شاید نوعی ارتجاع باشد که بگویم زندگی مردمان روستایی (البته از گونه قدیمی اش) بسیار شیرین تر است؛ چرا که تمام قیل و قالشان مزرعه و طبیعت پیرامونشان بود. هرچند که اکنون مزرعه داران صنعتی نشان داده اند با تحول های  علمی روز بهتر می توان زندگی روستایی را گذراند اما با تمام این توصیف ها، ما هنوز در پیچ و خم چالش چندین ساله مدرنیته مانده ایم و با حسرت - بی آنکه نسیبی ببریم ـ به دنیای پسامدرن می نگریم.

زندگی زیباست اما ما سخت می نگریمش و بی جهت با بوقی دل راننده ای، با اخمی دل رهگذری و با بی حوصلگی دل مشتری را می آذاریم بی آنکه بدانیم زندگی همین جریان خوش لحظه هاست!

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  |