تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی آفاق
سلام

می دونم همگی باهم می تعجبید . . .  که بعد عمری اومدم

باور کنید کلا این یوزر و پسورد رو هم فراموش کرده بودم اینقدر امتحان کردم تا به هر حال یکیش گرفت...

غرض فقط این بود که بگم ما خیلی مخلصیم و به  همه ی دوستان هم  ارادت داریم

و : گرچه یاران فارغ اند از یاد من*** از من ایشان را هزاران یاد باد

یه مصرع و و السلام...

قیامت ریخت بر آیینه ام برق تماشایش (مولانا بیدل)  . . .

به امید دیدار در(( احتمالا وفا))...      

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت   توسط محمد رضا زمانی  | 
سلام
دوستان خسته نباشيد.
ازاينكه اين حقير كم ميام و كم مينويسم معذورم
(هرچند بهتر كه نمينويسم كه اينطوري حد اقل سرتون درد نمي گيره)
با اين اوصاف چند بيتي مكتوب كرده و مرخص ميشم :
اي صبا نكهتي از خاك ره يار بيار * * * ببر اندوه  دل و مژده  دلدار  بيار
روزگاريست كه دل چهره ي مقصود نديد***ساقيا ان قدح اينه كردار بيار
گردي از رهگذر دوست به كوري رقيب***بهر اسايش اين ديده خونبار بيار

يا حق و
التماس دعا
+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت   توسط محمد رضا زمانی  | 
سلام

 

چند بیتی بطريقي که موجب کسالت در حال مخاطب نشود

تقدیم به اهالی شعر و شاعری ...


دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم*گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

یاد اوردم که: بارها گفتم و اینبار دگر میگویم ***که من دلشده این ره نه بخود می پویم

ناگهان سوالی عارض شد بدین مضمون:

دلبرا بنده نوازیت که اموخت بگو*** که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

به خود امدم ناگهان که اصلا :

من که باشم که بر ان خاطر عاطر گذرم* لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم

اما باید گفت که :

ندارم دست از دامن بجز در خاک اندم هم

که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

فرو رفت از دمم دم می دهی تا کی ؟

دما از من بر اوردی نمی گویی براوردم

به سامانم نمی پرسی نمیدانم چه سر داری؟

به درمانم نمی کوشی نمیدانی مگر دردم

اما جداً باید گفت که : 

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم*تا به کی در غم تو ناله ی شبگیر کنم

نگو كه من چه کنم به حالت که :

گناه چشم سیاه تو بود وگردن دلخواه

که من چو اهوی وحشی ز ادمی بریده ام

و حقیقتاْ :شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت ***ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

حال تنها لطفي كن و :
زلف  بر   باد   مده   تا  ندهي   بر   بادم*   *   * ناز   بنياد  مكن  تا  نكني  بنياد م
مي مخور با همه كس تا نخورم خون جگر***سر مكش تا نكشد سر به فلك فريادم

و بدان كه : دست از طلب ندارم تا كام من برايد***يا تن رسد به جانان يا جان ز تن درايد

دوش تفالي به حضرتش زدم امد كه :
دلبرم شاهد و طفل است به بازي روزي ***بكشد زارم و در شرع نباشد گنهش
سوختم و خواندم :
عاقبت منزل ما وادي خاموشانست *** حاليا غلغله در گنبد افلاك انداز

و ياد اوردم كه حضرتش (رسول الله) فرمود :مَن عَشَقَ وَ كَتَمَ وَ عَفّّ وَ ماتَ مات شهيداً

و ادامه دارد اين درد و دل و حكايت همچنان باقيست
اما ....
يا هو

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت   توسط محمد رضا زمانی  | 
بسم اسم الله خیرالاسماء

قبل از هر چیز به همه ی دوستان این مجموعه سلام میگم ...

ان شاء الله که مطالب این حقیر باعث کسالت در مخاطب نشود.

راستش نمی دونم باید چی بنویسم.اما با همه ی این اوصاف قصد  ادای تکلیف بود که به دوستان قول داده بودم که بنویسم .

البته یه عذر خواهی هم داره که خیلی دیر شد ...عذر میخوام مخصوصا از اقا ارمین

حقیر محمد رضا دانشجوی رشته فلسفه دانشگاه شاهد هستم .

شاید بهتر باشه در این زمینه فعالیت کنم هر چند غالب فلسفه خوانان در بیشتر موضوعات سخن می رانند البته لازم به ذکره که حقیر فعلا به اون درجه نرسیدم

 ان شاءالله از نوبت دیگه با موضوعی مشخص مطلب خواهم نوشت

فعلا از محضر همه دوستان مرخص میشم ...

یاحق

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت   توسط محمد رضا زمانی  |