تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی آفاق

اعتصاب قلم

فیلتر خدا 

در روزگاری که عصا از دست کوران می دزدند، همان به که دست از قلم برکشیم !

 

مرد همت ندهد دولت فقر بر بادش    روزه نیت کند آن روز که نرسد نانش

------------------------------------------------------

در ضمن؛

به جهان‌آرا خبر دهید كه قاتلان مسلح به تهران رسیده‌اند

به همت، باکری و کاظمی هم خبر دهيد

به همه...

 به همه مردان بي‌ادعا و باشرف خبر دهید !

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

از آيت‌الله تا آيت‌الله؛ 14 قرن سكوت

مرجعيت - سكوت ديني ؟

به فاصله كمتر از يكماه كه آيت‌الله جعفر سبحاني از روحانیون ارشد حوزه علمیه قم در نامه‌اي به علي لاريجاني رئيس مجلس هشتم شوراي اسلامي درباره تصويب قانون ارث بردن زن از زمين در مجلس شوراي اسلامي، تذكراتي را مطرح و عنوان كرد « مسأله ارث زوجه از زمين و يا تساوي ديه زن و مرد، از مسائل فقهي است كه بايد در آن به فقها مراجعه كرد و از صلاحيت مجلس كاملاً بيرون مي‌باشد» آيت‌الله ناصر مکارم شيرازي، از مراجع تقليد قم گفت كه «دستور ديني براي بوسيدن درب مساجد و تبريک گفتن به حضرت زهرا(س) در پايان ماه صفر وجود ندارد».

اين دو آيت‌الله دو سخن به ‌ظاهر متفاوت زده‌اند اما با اندكي تأمل مي‌توان دريافت كه هر دو درپي تذكري «شرعي» به جامعه‌اي از مخاطبان براي حل مسأله‌اي مستحدثه و به‌روز بوده‌اند.

نخستين تذكر دهنده خطاب به قانونگذارن، رفنار آنها براي احياي بخشي از حق ارث زنان را جداي از حكم درباره صحت يا اشتباه بودن موضوع،‌خارج از حيطه كاري ايشان و جزو وظايف فقيهان دانسته است. دومين تذكر درباره رواج خرافه‌اي ميان بخشي از مذهبيون در پايان ايام صفر (يعني همين ايام) است كه توسط مرجع تقليدي به مقلدان خويش و جامعه ديني هشدار داده شده است.

اما ريشه؛ در تذكر آيت‌الله سبحاني، از رئيس مجلس خواسته شده تا نمايندگان را برحذردارد نسبت به ورود در تصحيح و يا تعيين قوانين فقهي (در اين مورد مراد قانون ارث بوده) و آن را كار بخش ديگري از جامعه ديني كه «فقها» نام دارند، دانسته است. حال آنكه، بنابر اعلام آيت‌الله اكبر هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس خبرگان رهبري «14 قرن است حق زنان در ارث شوهرانشان پايمال مي‌شود. موارد بسيار زياد ديگري هم از اين قبيل وجود دارد».

اين رويداد زماني حايز اهميت مي‌شود كه دريابيم فتواي ارث نبردن همسران از زمين، فتواي بسيار معروفي است كه اكنون هم به آن عمل مي‌شود و زن‌ها نمي‌توانند حق خود را از ارث همسر بگيرند. و تذكر دوم زماني خود را مي‌نماياند كه به حكم آيت الله‌العظمي بروجردي در ارتباط بوسيدن عطبات و حرم امامان شيعه برخوريم كه به گفته آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي رهبر جمهوري اسلامي ايران، اين مجتهد قوي، عميق و روشنفكر «عتبه بوسي را با اين كه شايد مستحب باشد منع مي كرد».

از مقايسه اين چند سطر چنين مي‌توان دريافت كه مسائل اسلامي بسياري (به زعم علماي موجود) وجود دارد كه نياز به تدقيق و تحقيق فقاهتي دارند و همانا كه رسيدگي نشدن به برخي از آنان، تا كنون موجب پايمال شدن حقوقي از «حق‌الناس» مقلدان شده است.

به‌نظر مي‌رسد فقيهاني همچون آيت‌الله سبحاني كه براي حراست از كيان تقنيني فقه، به‌سرعت نسبت به حركت مجلس (براي احقاق حقوق 14 قرن مسكوت مانده زنان) واكنش نشان مي‌دهند، بهتر آن است بجاي نامه‌نگاري به روشنفكران و دولتمردان، همچون فقيهان زمانه‌سنج كمر به بسط فقه پويا بندند و در انتظار رفتار ديگران براي واكنش و اظهار نظر فقهي نباشند.

تذكرات فقهي در باب منع رفتارهاي خرافي در زمان خويش و حركت فقهي براي بررسي حق ارث همسران (كه نهايتاً منجر به مصوبه مجلس نيز شد)، رفتارهايي فعالانه هستند اما پرسش اينجاست كه اگر آن آيت‌الله (هاشمي رفسنجاني ) سخني از اجحاف حقوق ارث زنان به ميان نمي‌آورد و مجلس نيز درپي‌اش ماده‌اي قانوني را تصويب نمي‌كرد، آيا اين آيت‌الله (سبحاني) كه به مخالفت اين رفتار تقنيني نامه نگاشته، خود كاري براي احقاق حق اين بخش از مسلمانان مي‌كرد ؟

در عصري كه نظرات و تفكرات با سرعتي جهاني منتقل و متكثر مي‌شوند، شايد ديگر ديگر مجال اين نباشد كه ببينيم اين «آيت‌الله» سكوت را شكسته و يا آن «آيت‌الله» خواستار سكوتي شده؛ زيرا شتابي فزاينده همه دينداران را دربر خواهد گرفت كه مجالي به «اين» و «آن» آيت‌الله نخواهد داد!

پي‌نوشت:

۱- نامه آيت‌الله سبحاني به رئيس مجلس؛

۲- سخنان آيت‌الله مكارم شيرازي درباره خرافات ماه صفر؛

۳- سخنان آيت‌الله هاشمي رفسنجاني درباره حق ارث زنان؛

۴- سخنان آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي درباره نظر آيت‌الله العظمي بروجردي؛

۵- مصوبه مجلس شوراي اسلامي درباره حق ارث زنان؛

۶- پاسخ رئيس مجلس به نامه آيت‌الله سبحاني.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

نمايي از مصر

كوير مصر

كوير مصر - آبان ۸۷

عكس از: نادر جدي‌ثاني

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

توقف سريال «يوسف پيامبر» !

سريال يوسف پيامبر

يك منبع اعلام كرد: پخش سريال تلويزيوني «يوسف پيامبر» به سبب سوءاستفاده‌هاي اخير پيامكي (SMS) از آن، موقتاً به حالت تعليق درآمد.

اين منبع در ادامه افزود: متأسفانه چندي است كه از برخي محتويات اين سريال غني استفاده‌هاي نامطلوبي براي تخريب برخي چهره‌هاي محبوب و مردمي مي‌شود؛‌لذا امروز سيزدهم آبان، در جلسه‌اي اين تصميم گرفته شد.

سريال يوسف پيامبر

وي افزود: با توجه به اينكه اين سريال موجب بروز پاره‌اي از بداخلاقي‌ها و آسيب زدن به شخصيت معنوي پاره‌اي از افراد شده، تصميم به تعليق در پخش آن گرفته شد.

این سریال که از پروژه‌های تاریخی و عظیم سیما است به داستان پر فراز و نشیب زندگی حضرت یوسف (ع) می‌پردازد و قرار است این سریال 40 قسمتی جمعه‌های هر هفته ساعت 22 از شبکه یک سیما پخش شود.

در این مجموعه مصطفی زمانی ایفاگر نقش یوسف است و نقش پدرش یعقوب را محمود پاک نیت ایفا می‌کند. شخصیت زلیخاست که در حین مراحل فیلمبرداری بازیگر آن را انتخاب شد را کتایون ریاحی و نقش فرعون مصر هم جعفر دهقان بازی کرده‌اند.

سريال يوسف پيامبر

برای این سریال نسخه سینمایی هم تهیه شده که فقط برای حضور در جشنواره‌های داخلی و خارجی استفاده خواهد شد.

مشاور مذهبی این فیلم، حبیب‌الله عسکراولادی‌است و فیلم‌نامه بخش دوم آن تا حدی بر اساس کتاب یوسف در آیینه تاریخ نوشته توماس مان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

 رمضان، ماهي براي آرميدن يا رميدن؟!

 

شاید دچار حس نوستالژیک زدگی شدم و یا خیلی منفی به مسائل می نگرم، اما هرچه سال به سال می گذرد، کمتر بویی از رمضان در خیل روزافزون! روزه داران استشمام می شود. گویی عطر و بوی این ماه مدت هاست که از این دیار پریده و رخت بر بسته است.

رمضان ماه صفای دل، ماه معنویت، ماه انسان شدن، ماه برکت، ماه خوبی ها، ماه کم خوردن و آشامیدن (به یاد آنان که ندارند بخورند و یا بیاشامند) ماه تزکیه و خالص کردن نفس، ماه محبت ورزیدن و هزاران کلمه زیبا و دل انگیز دیگر است که بارها در وصفش شنیده و یا خوانده ایم.

اما معلوم نیست که چرا هنگامی که این ماه در جامعه اسلامی ما فرا می رسد، اخم ها بیشتر (به بهانه روزه بودن و سختی های آن) مواد خوراکی گران تر (به سبب مصرف بیشتر!) کارهای روزانه کم تر( با توجیه ضعف بدنی) و هزاران مصیبت دیگر که در ماه های غیر مبارک کمتر است، بر سر اجتماع آوار می شود.

به راستی آیا این شیوه دینداریست که پیش از شروع ماه رمضانش فقرا و تهیدستان جامعه را باید وحشت گران و کمیاب شدن اقلام روزانه پدیدار شود؟! آیا این شیوه مسلمانی است که خلق الله از خدمات (اجتماعی، اداری و یا رفاهی) کم تری بهره مند شوند؛ چون جناب خدمات دهنده روزه دار است؟!

دگر بماند که چشم روزه دار باید پاک تر باشد و بهتر بنگرد به پیرامونش (زیباتر ببیند) زبانش بهتر سخن بگوید (حرف های خوب خوب بزند) و .... که سخن نگفتن از آنها سنگین تر است.

منفی بافی خوب نیست و بهتر است که آدمی نیمه پر لیوان (حضور انبوه نمازگذاران در مسجدها، شور و شوق برای گرایش به معنویت و ....) را ببیند اما هنگامی که هیچگاه این لیوان نیمه پر، آبش قابل شرب و استفاده مفید نیست، چگونه می توان صرفاً مثبت اندیش بود؟؟

البته شاید هم معنای این رمضان هایی که جاریست با آن رمضان هایی که ما می پنداریم،  متفاوت باشد و از این رو عمریست که به بیراهه می رویم و اکنون سزاوار توبه ایم!......خدا می داند و بس.

 اینگونه است که رمضان علاوه بر تمام شگفتی ها و زیبایی های ذاتی که دارد، برایم همیشه منبع این پرسش بوده که "کدام رمضان را باید روزه گرفت؟"

باشد که در رهگذر رمضان (که برخی چنان رمی کرده اند از آن!) ما نیز اندکی آدم شویم و بر کیش رحمت و محبت و انسانیت استوار شویم.

             یا حق      

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

طلای ریاست جمهوری !

Hadi Saei

بالاخره نهاد ریاست جمهوری توانست با صرف هزینه ۳۰۰ میلیارد ریالی موفق به کسب یک عدد طلای المپیک پکن شود.

بر این اساس ساعاتی پیش محمود احمدی نژاد با صدور پیامی از هادی ساعی تکواندوکار کشورمان در این رقابت ها که توانست آبروی مجموعه ورزشی کشور به ویژه  معاون رییس جمهور (علی آبادی) و  رییس کمیته المپیک (کفاشییان) را خریداری کند تشکر کرد!

در این پیام که به امضای رییس جمهور رسیده آمده: قهرمان سرافراز ايران اسلامي، برادر عزيزم جناب آقاي ساعي؛ خداوند را سپاس مي‌گويم كه با نبرد به ياد ماندني و هوشمندانه شما در عرصه جهاني بار ديگر پرچم مقدس كشورمان بر قله افتخار برافراشته شد كه موجب شادماني ملت بزرگ ايران شد. اين فخرآفريني بر شما و همه هم‌ميهنان ارجمندمان مبارك باد.

جالب اینکه جناب رییس جمهور این کسب مقام را موجب «شادماني ملت بزرگ ايران» و آن را «فخرآفرين» برای «همه هم‌ميهنان» دانسته است. اما معلوم نیست که چرا در تمام این مدت نامبرده هیچ تدبیر ملی برای کسب «فخرآفرين»های بیشتر و «برافراشته» شدن «پرچم مقدس كشورمان بر قله افتخار» نکرده  است چرا که اگر چنین بود هیچگاه بدست آوردن ۱ مدال طلا نیاز به صدور پیام ریاست جمهوری و «شادماني ملت بزرگ ايران» نداشت !!

باید صادقانه عرض کنیم که بیچاره رییس جمهور کشورهایی همچون جمهوری خلق چین و امریکا که احتمالاْ مانند رییس دولت جمهوری اسلامی ایران مجبورند برای کسب هر مدال طلای ورزشکارانشان در المپیک ۱ پیام صادرکنند و لابد تا به حال با توجه به تعداد بالای مدال هایشان احتمالاْ معاونی ویژه این امر منصوب کرده اند !!

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

روز سی ۱۳۰ها

C130

آخر شب داشتم اس ام اس های تبریک و طنز روز رو از روی گوشی چک می کردم و روی لپ تاپ توی پوشه مربوط به هرکدوم می ریختم که رسیدم به پیام های تبریک روز خبرنگار!!

اس ام اس ها رو که یکی یکی داشتم وارد سیستم می کردم یدفعه چشمم به این عکس داخل پوشه "رسانه - همکاران" افتاد....

نمی دونم چرا اما در تمام طول روز هیچ طنز یا اس ام اسی مربوط به روز خبرنگار نه خندوندم و نه متنشون به جز نام ارسال کننده هاشون برام مهم بود . نوشته های دوستان هم از سرگه تا امین برای این روز همه تنها برام زیبا بودند ونه چیزی بیش از این !

اما نمی دونم چرا یک ساعت پیش (سه و نیم بامداد جمعه ۱۸ مرداد) که این عکس رو دیدم گویی یه آلبوم خاطره از بچه ها رو دیدم. انگار یه فیلم از بچه ها رو به تماشا نشستم.

اصلاْ انگار دوباره با همه اون بچه هایی که کلی خاطره ازشون داشتم و تازه خبر سقوط طیارشون رو شنیده بودم یه جا نشستیم و تو چشمای همدیگه نگاه می کنیم.

متوجه نشدم چرا اما بی جهت سرم رو ژایین انداختم و نتونستم حتی به تصویر هم نگاه کنم و اشک توم چشمم اومد البته اشک شرم!

دلم برای اون روزا گرفت. یه لحظه احساس کردم که دوباره خودم رو رسوندم به ایسنا جلوی جسد سفر کرده قریب و آماده تشییع شدم. انگار تازه بچه ها دوربینا روم گذاشتن رو دستام. دستام احساس کرختی کرد. 

شاید زیادی جو حال و هوای خودم خودم رو گرفت اما بجای همه اون لبخندای ظهری حسینیه ارشاد تو جلسه انجمن صنفی یهو دلم برای اونایی که بی خبر رفتن و خبر ساز شدن و مدتی بعد تو خبرا گم شدن گرفت.

+ نوشته شده در  جمعه 18 مرداد1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

آخر با اين دخترك چه كنیم؟

 كوثر برادران - يادگار عليرضا برادران، شهيد C-130

اصلاً چمان شده؟ خوابيم يا كه بيدار؟ اگر بيداريم اين صورت واقعي ماست كه چشمانش بهت دارد به گران؟ بغض كه گلوي مرا چسبيده و به اعماق وجودم چنگ مي‌زند. آخر با اين دخترك سفيد پوشيده چه كنم؟

دستان من كه مي‌لرزد.نه!اين غم گران كه حالا بر سرم ويران شده را چگونه تاب آورم؟ نكن اي قبركن كه جگر گوشه دوست عزيزمان عليرضا هنوز زود است رخ در نقاب خاك كشد. پس چه كنم خدايا با اين همه صبر و حكمت؟ در آغوشم بگيرمش؟ به هيچ كس ندهم؟ بدهم به مرد قبركن همو كه براي من هم روزي خواهد كند؟

كوثر را چگونه و با كدام دست به خاكش بسپرم؟ به خدا قسم كه «سوگند» تاب اين دوري را ندارد. و من سخت حيرانم. دستان خاك آلود مرد قبركن خيالم را برهم مي‌زند. خدايا مرا چه شده است كه كلماتي در جمله‌هايم بي‌اختيار به رقص درآمده‌اند؟ رقصي كه آوار غم است نه نشاط يك روز طرب‌انگيز تولد.

و من مانده‌ام با خيالي آزرده از ناملايمتي‌هاي روزگار. من مانده‌ام با چشماني كه چاه اشكش خشكيده. من مانده‌ام با تابوتي سرد كه زانوانم تاب ايستادن براي نمازش را ندارد. من مانده‌ام با بغضي كه در گلوي پدر، پشت در اتاق عمل با صداي نخستين گريه نوزادش تركيده و من مانده‌ام با آن همه اميد.

نه! مرد قبركن امانم را بريده. خدايا چه كنم با اين همه صبر و حكمت؟ خدايا من مانده‌ام با تابوتي سرد با دختركي سفيد پوشيده و دستان خاكي كه مي‌خواهد او را از من بگيرد. من چگونه اين همه غم را فرياد كنم تا ناشنواهاي اين دور و بر هم بشنوند صدايم را؟ خدايا من با اين دخترك سفيد پوشيده چه كنم؟

نگاه پر معناي عليرضا هم امانم را بريده. من بغض دارم خدايا بغضي كه گلويم را چسبيده و نمي‌تركد و اي كاش كه بتركد و اي كاش اگر تركيد ضجه‌هايم را تاب آورند.

من، كوثر و يك مرد قبر كن در مرز اين دنياي خاكي در سراشيبي آخر با هم چه كنيم؟ با اين پاهاي سست و ناتوان كه مي‌لرزند و همه فكر مي‌كنند از ترس است؛ چه كنم. خدايا من با اين دخترك سفيد پوشيده چه كنم؟

-------------------------------------------------

كوثر در يكي از روزهاي اوايل ارديبهشت بر اثر يك حادثه، راه تنفسش مسدود شد و در پي بروز مشكلات حاد قلبي و مغزي به بيمارستان لقمان تهران منتقل گرديد.

سرانجام پس از نزديك به 3 هفته كه در حالت كما به سر مي‌برد ، تلاش بي دريغ پزشكان بيمارستان نيز بي‌نتيجه ماند و كوثر ديده از جهان فرو بست.

از عليرضا برادران دو دختر دوقلو به نامهاي كوثر و سوگند به يادگار مانده بود كه با پرواز كوثر، اينك سوگند تنها التيام بخش زخمهاي مادرش خواهد بود.

كوثر كه 5 سال بيشتر نداشت تنها 2 سال پس از پرواز سرخ شهيد برادران ، گويي دوري‌ پدر را تاب نياورد و معصومانه به سوي او شتافت.

------------------------------------------------------------

رحمت و آمرزش الهی بر شهید علیرضا برادران (عکاس شهید خبرگزاری فارس حادثه سیاه سقوط هواپیمای ‍نمایندگان رسانه ها) و دختر دلبندش کوثر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

بعضي جاهاي عجيب !

بهشت زهرا

امروز براي نوشتن مطلبي بهشت زهرا رفته بودم. هميشه اين مكان برايم عجيب است. همه مايه غم است و هم دليل شادي.

بهشت زهرا هم نظم براي مردگان دارد و هم بي نظمي براي زنده ها.

عجب جاي عجيبيست ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

گریزی به آرامش

مرنجاب، تأملی برای برای آرامش

شاید بهتر آن باشد که آهسته به کناری رفته و گریزی هر چند کوتاه، به آرامشی ژرف زد. تا باشد که فراقتی - ولو اندک - حاصی شود. زندگی شهری گاهی چنان آدمی را محصور خویش می کند که گویی .......

--------------------

احتمالاً یکشنبه ظهر تا دوشنبه شب با چندتایی از دوستان بریم کویر مرنجاب.

هر که دارد حوس کویر و پیداه روی در تنهایی، بسم الله......

نوشته های مرتبط:

۱- مرنجاب / مرز عالم

۲- کویر / سلام بر هیچستان هستی

+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

بارش سنگین برف در قم

برف - قم

برف -قم

قم -برف

برف - قم

جبهه هوای سرد حاکم بر کشور، در آستانه سیاه پوشی محرم، بالاخره قم را هم بی نصیب نگذاشت و سفید پوش کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 دی1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

چند پرسش جنگی

 

 جنگ

یه چند وقته که همش جسته و گریخته از اینور و اونور خبر یا شایعه هایی در مورد برخورد نظامی امریکا با ایران یا همون "جنگ" میاد.

تقریبا ً این پرسش که چنین رخدادی به وقوع می پیونده یا همش یه سناریوست، نه برام مطرحه و نه مهم.

در هر شکل، من تکلیفم معلومه و کاری رو که باید انجام بدم، بهش جامه عمل می پوشونم اما این قصه بهانه ای برای ظهور چندتا سوال شده که بدجوری ذهنم رو می خوارونه:

اگه بازم توی این مملکت در شیپور جنگ دمیده بشه، کیا با گوشت و پوستشون  میرن از وجب به وجب خاک میهنشون دفاع کنن ؟

این دفعه چه کسانی سر در زیر برف می کنن و به روزگار گل و بلبل خودشون (بدون دغدغه ای از دنیای بیرون) می پردازن ؟

از همه مهم تر، اصلاً کسی از نسل اون آدمای بی ادعا و جنگاور مونده ؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 
 

به کجا ؟؟

به کجا چنین شتابان؟؟

گفت: دویدم و دویدم

به هرچی که خواستم رسیدم

بجز به خود "رسیدن" !

گفتم: اما رفتن، خود رسیدن است

گفت: می روم تا گم شوم

گفتم: به کجا ؟ به کجا چنین شتابان ؟؟

او رفت اما هیچگاه نفهمید همان هنگام که گم شده بود، رسیده بود. شایدم از همان دم که رسیده بود، گم شده بود.

من نیز در دل گفتم که ماندنم جایز نیست اما غافل از اینکه نفهمیدم رسیده بودم. گاهی رفتن یکی، رسیدن دیگریست.

----------------------------------

اشاره: جرقه این نوشته به سادگی از اس ام اس یکی از دوستان شکل گرفت و کم کم پرو بالش دادم تا اینکه دست آخر نفهمیدم چطوری شد که داستانکم به اینجا رسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 
  بخشی از نامه چارلی چاپلین به دخترش

چارلی چاپلین

 
دخترم،به دنبال نام تو نام من است چاپلین!با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خودم گریستم.
 
جرالدین! در دنیائی که تو زندگی می کنی تنها رقص و موسیقی نیست،نیمه شب،هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی،آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن،اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس.حال زنش را هم بپرس... واگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه اش نداشت،چک بکش و پنهانی توی جیبش بگذار.
 
به نماینده خودم در پاریس دستور داده ام فقط این نوع خرجی های تو را بی چون و چرا قبول کند،اما برای خرج های دیگرت باید صورتحساب بفرستی گاه به گاه با اتوبوس،با مترو، شهر را بگرد.
 
مردم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:" من یکی از آنان هستم"تو یکی از آنها هستی دخترم،نه بیشتر همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم،هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر.
اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی،با خود بگو سومین سکه مال من نیست!این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد.
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

ما معترفیم

چند سالی است که ماهی یک یا دوبار دور هم جمع و اندکی از شهرهایمان دور می شویم. شاید یکی از دلیل های این تفاهم میان ما که هر یک از خواستگاهی متفاوت و برخی نیز از شهرهای مجزا هستیم، همین نگاه به زندگی، طبیعت و هستی پیرامونمان باشد که ما را چنین شیفته گردش در عمق طبیعت کرده است.

در گذر این روزگار، بی شک خاطره های شیرین و تلخ بسیاری هست. گمان نمی برم که برنامه ای چه درون و چه برون شهری بوده که بی خاطره و یادی در ذهن دوستان مانده باشد.

چه طوفان ها، چه بادها، چه کیک ها، چه پارک ها، چه تولدها، چه دریاها، چه کویرها، چه جنگل ها، چه سینماها، چه سمینارها و .... سبب شده تا بسیار صحنه های شاد و مفرح جمعی را که در این سالیان با یکدیگر تجربه و بر انبان زندگیمان بیاندوزیم.

این بار نیز به امید پروردگار قرار است که بخشی از این جمع، در کویر (مرنجاب) گرد هم جمع آیند.البته نه به همین سادگی؛ چرا که بسیاری از دوستان مرنجاب دیده اند و بسیاری نیز وصف اش را شنیده اند. حال خود بخوانید مشکل های این موضوع را!

آنگونه که دوستان هماهنگ کننده سفرها می گویند، ظرفیت کم و تقاضای پژوهشگران برای حضور زیاد است.

گویا در این میان، چند تنی از دوستان نیز به سبب در لیست ذخیره و انتظار بودن، گلایه هایی به عزیزان هماهنگ کننده کرده اند، جا دارد که نکته ای عرض شود : بارها پیش آمده که دوستانی از تهران و یا شهرستان ها پس از آگاهی از چند و چون برنامه ها، به سمت تهران و محل دیدار و یا حرکت رهسپار شده اند و ناگهان هنگام آغاز برنامه پی برده اند که می بایست از پیش اطلاع می دادند و یا زمان بندی اعلام حضور را رعایت می کردند.

حتی گاهی نیز پیش آمده که برخی از دوستان بدون اعلام قبلی، از حضور در برنامه ای که در آن اعلام حضور کرده بودند، انصراف داده اند.

حال این را نیز در نظر داشته باشیم که در همین برنامه اخیر، به رغم بعد مسافت، دوستانی از نوشهر، شاهرود، اصفهان و اهواز توانسته اند زمان بندی زندگی روزانه خویش در این شهرها را با برنامه اعلام شده تطبیق و در همان موعد مشخص اعلام حضور، واریز و ... را انجام دهند.!

بی شک، کسی قصد آن را ندارد که دل آزاری کند و به دیگری بگوید میا (مگر در موارد انظباطی و یا خاص) لذا این سخن چند تن از دوستان که معتقد بودند که چرا برایشان ظرفیت اضافه و یا خودرویی افزوده نمی شود، آنچنان که باید، پذیرفتنی نیست.

ما معترفیم که در حال حاضر امکانات گسترده و فراقت مالی بازی برای انجام برنامه هایمان نداریم و از این رو، نمی توانیم جوابگوی همه نیازها باشیم. این چنین است که باید بسیار بر نظم و برنانه ریزی های پیش از سفر تمرکز کنیم که سرانجام بتوانیم بهترین استفاده را از امکانات حداقلی در اختیار داشته باشیم.

با این حال، بار دگر از تمامی آنهایی که به هر سبب می خواستند در برنامه ای باشند و میسر نشده است، پوزش می طلبیم و امید آن داریم این سعادت در آتیه برایمان باشد که این عزیزان را زیارت کنیم.

  همچنین عذرخواهی ویژه از دوستان رشت، اصفهان، یزد، شیراز و مشهد که نتوانستیم سعادت همراهی ایشان را داشته باشیم.  

** یا حق**

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 
 

سلام بر هیچستان هستی

كوير

به قول یکی از دوستان، "کویر" خلسه روحی است بیمار !

نمی دونم شهر خیلی شلوغ شده یا دل آدم تنگ؟! در و دیوار همه خسته کننده به نظر می رسن. در پی هر لحظه، مدام دنبال راه فراری از این هیاهوی هیچ می گردم.

شاید به قوت همین گشت و گذارهاست که کمی حال برای راه رفتن بین ماشین ها و آدم ها مونده، شایدم به لطف همان بیماری روح؛ کسی چه می داند.

چقدر دلم برای آرامش هیچستان تنگ شده. جایی که جز کویر در آن نمی توان یافت. کویری که سوکتش موسیقی حیات و آهنگش ترنم مرگی جاودانه است.

انگار کویر در هیچستانش تمام هستی را با تمام دارایی اش به سخره گرفته است. دلم گرفته. دلم برای تماشای این شکوه کویر و سخره آن هستی گرفته است.

اگر یکی از لذت های بی کران دنیا دیدن آبی دریا باشد، شک ندارم که لمس دانه های ریز شن در کویری گرم، کم از آن ندارد.

عجب چیز عجیبی است این رمل های شنی و عجیب تر از آنها غلتیدن رویشان و چشم بستن بر چرخش های روزگار ملال آور !

کاش می شد در کویر زیست و از غوغای درون ریگ های تف دیده آن روح را نشاط داد.

سلام بر کویر.........

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

 

آبگوشت به سبک سیما

 ذائقه آبکی!

ظاهراً آن هنگام که کمپانی هند شرقی قصد وارد کر دن و فروش ظرف های چینی به ایران را داشته، تعدادی از آن کالاها را توسط چند نفر از تاجرانش به نزد شاه وقت ایران می فرستد. اما از قرار معلوم شاه قجر تمایل چندانی به استفاده از این وسایل نداشته و برای آنکه نشان دهد که بی مصرف و بدردنخور هستند، دستور می دهد که از مطبخ سلطنتی چند بشقاب و کاسه مسی را بیاورند و همزمان با ظرف تاجران، هر دو مجموعه را بر زمین بیاندازند.

و اینگونه بود که جمله تاریخی "ما همه چیزمان به همه چیزمان می آید" با صدای خورد شدن چینی ها روی زمین، بر سینه و اذهان مردمان این کشور حک شد تا نه تنها بازرگانان انگلیسی در آن روز، که در آتیه دیگران نیز بدانند که بی محابا نمی توان برای ذائقه اهالی این کشور برنامه ریزی کرد؛ چراکه نه تنها مردم، بل حاکم کشور زمانه نیز همچنان آبگوشت خویش را در ظرف های مسی می خورد.

گاهی برخی دوستان گلایه دارند که چرا برنامه های صدا و سیما کم محتوا، بی مضمون، ضد ارزش های ملی و یا خلاف بن مایه های مذهبی ایران زمین است.معمولاً هر سال با آغاز ماه رمضان، سیل انتقاد به برنامه های رسانه وزین! ملی اوج می گیرد و با پایان یافتن این ماه، این روند سیر نزولی و عادی خویش را پیدا می کند. گوی نه خانی آمده است و نه خانی رفته است!   

گویی این عزیزتر از جان های منتقد، نمی دانند که همین تولیدهای به قول ایشان آبکی صدا وسیما، گاهی چنان طرفدارانی میان همین مردم پیدا می کند که هنوز زمان پخش برنامه به پایان نرسیده، اس ام اس های جوک آن همچون نباتی نقل مجلس ها و تکه کلام های عنوان شده در آن - ولو خلاف ادب، غیر ایرانی یا نامتجانس باشد - کلام روزمره بسیاری می شود.

آری،فعلاً ذائقه مخاطبان، طبخ آبگوشت به سبک سیما را بیشتر می پسندد و متأسفانه انتقاد از محتوای برنامه های این رسانه، محلی از اعراب ندارد. باید ماند و دید که این معده کی از خوراک های رسانه ملی آماس می کند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

یک جرعه جریان زندگی !

زندگی را بنوش!

معلوم نیست که این همه رفت و آمد، دود و دم، هیاهو، هیجان، استرس و ... از برای چیست؟؟ انگار که نمی شود بی نگرانی و فکر مشوش سر بالین خواب گذاشت در این روزگار.

هر روز باید دغدغه روز دیگری را داشت و در نهایت غافل از دیروز ماند. جالب اینجاست که در این سراچه روزگار، همه در پی مطلوب آمال خویش اند و هیچ کس هم از آنچه دارد راضی نیست!

شاید نوعی ارتجاع باشد که بگویم زندگی مردمان روستایی (البته از گونه قدیمی اش) بسیار شیرین تر است؛ چرا که تمام قیل و قالشان مزرعه و طبیعت پیرامونشان بود. هرچند که اکنون مزرعه داران صنعتی نشان داده اند با تحول های  علمی روز بهتر می توان زندگی روستایی را گذراند اما با تمام این توصیف ها، ما هنوز در پیچ و خم چالش چندین ساله مدرنیته مانده ایم و با حسرت - بی آنکه نسیبی ببریم ـ به دنیای پسامدرن می نگریم.

زندگی زیباست اما ما سخت می نگریمش و بی جهت با بوقی دل راننده ای، با اخمی دل رهگذری و با بی حوصلگی دل مشتری را می آذاریم بی آنکه بدانیم زندگی همین جریان خوش لحظه هاست!

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

کدام رمضان ؟

رمضان ماه پرخوری و اخم یا ماه کم خوری و خوش رویی ؟؟

شاید دچار حس نوستالژیک زدگی شدم و یا خیلی منفی به مسائل می نگرم، اما هرچه سال به سال می گذرد، کمتر بویی از رمضان در خیل روزافزون! روزه داران استشمام می شود. گویی عطر و بوی این ماه مدت هاست که از این دیار پریده و رخت بر بسته است.

رمضان ماه صفای دل، ماه معنویت، ماه انسان شدن، ماه برکت، ماه خوبی ها، ماه کم خوردن و آشامیدن (به یاد آنان که ندارند بخورند و یا بیاشامند) ماه تزکیه و خالص کردن نفس، ماه محبت ورزیدن و هزاران کلمه زیبا و دل انگیز دیگر است که بارها در وصفش شنیده و یا خوانده ایم.

اما معلوم نیست که چرا هنگامی که این ماه در جامعه اسلامی ما فرا می رسد، اخم ها بیشتر (به بهانه روزه بودن و سختی های آن) مواد خوراکی گران تر (به سبب مصرف بیشتر!) کارهای روزانه کم تر( با توجیه ضعف بدنی) و هزاران مصیبت دیگر که در ماه های غیر مبارک کمتر است، بر سر اجتماع آوار می شود.

به راستی آیا این شیوه دینداریست که پیش از شروع ماه رمضانش فقرا و تهیدستان جامعه را باید وحشت گران و کمیاب شدن اقلام روزانه پدیدار شود؟! آیا این شیوه مسلمانی است که خلق الله از خدمات (اجتماعی، اداری و یا رفاهی) کم تری بهره مند شوند؛ چون جناب خدمات دهنده روزه دار است؟!

دگر بماند که چشم روزه دار باید پاک تر باشد و بهتر بنگرد به پیرامونش (زیباتر ببیند) زبانش بهتر سخن بگوید (حرف های خوب خوب بزند) و .... که سخن نگفتن از آنها سنگین تر است.

منفی بافی خوب نیست و بهتر است که آدمی نیمه پر لیوان (حضور انبوه نمازگذاران در مسجدها، شور و شوق برای گرایش به معنویت و ....) را ببیند اما هنگامی که هیچگاه این لیوان نیمه پر، آبش قابل شرب و استفاده مفید نیست، چگونه می توان صرفاً مثبت اندیش بود؟؟

البته شاید هم معنای این رمضان هایی که جاریست با آن رمضان هایی که ما می پنداریم،  متفاوت باشد و از این رو عمریست که به بیراهه می رویم و اکنون سزاوار توبه ایم!......خدا می داند و بس.

 اینگونه است که رمضان علاوه بر تمام شگفتی ها و زیبایی های ذاتی که دارد، برایم همیشه منبع این پرسش بوده که "کدام رمضان را باید روزه گرفت؟"

باشد که در رهگذر رمضان (که برخی چنان رمی کرده اند از آن!) ما نیز اندکی آدم شویم و بر کیش رحمت و محبت و انسانیت استوار شویم.

التماس دعا (البته از نوع خیرش)

             یا حق                  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 
قلعه رودخان - فومن
+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1383ساعت   توسط آرمین سلیمانی  |