تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی آفاق
سلام

 

چند بیتی بطريقي که موجب کسالت در حال مخاطب نشود

تقدیم به اهالی شعر و شاعری ...


دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم*گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

یاد اوردم که: بارها گفتم و اینبار دگر میگویم ***که من دلشده این ره نه بخود می پویم

ناگهان سوالی عارض شد بدین مضمون:

دلبرا بنده نوازیت که اموخت بگو*** که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

به خود امدم ناگهان که اصلا :

من که باشم که بر ان خاطر عاطر گذرم* لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم

اما باید گفت که :

ندارم دست از دامن بجز در خاک اندم هم

که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

فرو رفت از دمم دم می دهی تا کی ؟

دما از من بر اوردی نمی گویی براوردم

به سامانم نمی پرسی نمیدانم چه سر داری؟

به درمانم نمی کوشی نمیدانی مگر دردم

اما جداً باید گفت که : 

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم*تا به کی در غم تو ناله ی شبگیر کنم

نگو كه من چه کنم به حالت که :

گناه چشم سیاه تو بود وگردن دلخواه

که من چو اهوی وحشی ز ادمی بریده ام

و حقیقتاْ :شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت ***ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

حال تنها لطفي كن و :
زلف  بر   باد   مده   تا  ندهي   بر   بادم*   *   * ناز   بنياد  مكن  تا  نكني  بنياد م
مي مخور با همه كس تا نخورم خون جگر***سر مكش تا نكشد سر به فلك فريادم

و بدان كه : دست از طلب ندارم تا كام من برايد***يا تن رسد به جانان يا جان ز تن درايد

دوش تفالي به حضرتش زدم امد كه :
دلبرم شاهد و طفل است به بازي روزي ***بكشد زارم و در شرع نباشد گنهش
سوختم و خواندم :
عاقبت منزل ما وادي خاموشانست *** حاليا غلغله در گنبد افلاك انداز

و ياد اوردم كه حضرتش (رسول الله) فرمود :مَن عَشَقَ وَ كَتَمَ وَ عَفّّ وَ ماتَ مات شهيداً

و ادامه دارد اين درد و دل و حكايت همچنان باقيست
اما ....
يا هو

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت   توسط محمد رضا زمانی  | 
 

به کجا ؟؟

به کجا چنین شتابان؟؟

گفت: دویدم و دویدم

به هرچی که خواستم رسیدم

بجز به خود "رسیدن" !

گفتم: اما رفتن، خود رسیدن است

گفت: می روم تا گم شوم

گفتم: به کجا ؟ به کجا چنین شتابان ؟؟

او رفت اما هیچگاه نفهمید همان هنگام که گم شده بود، رسیده بود. شایدم از همان دم که رسیده بود، گم شده بود.

من نیز در دل گفتم که ماندنم جایز نیست اما غافل از اینکه نفهمیدم رسیده بودم. گاهی رفتن یکی، رسیدن دیگریست.

----------------------------------

اشاره: جرقه این نوشته به سادگی از اس ام اس یکی از دوستان شکل گرفت و کم کم پرو بالش دادم تا اینکه دست آخر نفهمیدم چطوری شد که داستانکم به اینجا رسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

آینه تصویر

سه نمایشگاه گنجینه‌های از یاد رفته هنر ایران، آثار معماری و نقاشی مهندس میرحسین موسوی و آثار نقاشان قرقیزستانی عصر دیروز با حضور رئیس فرهنگستان هنر در موسسه فرهنگی هنری صبا افتتاح شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت   توسط شبنم باقری  | 
  بخشی از نامه چارلی چاپلین به دخترش

چارلی چاپلین

 
دخترم،به دنبال نام تو نام من است چاپلین!با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند خودم گریستم.
 
جرالدین! در دنیائی که تو زندگی می کنی تنها رقص و موسیقی نیست،نیمه شب،هنگامی که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی،آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن،اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس.حال زنش را هم بپرس... واگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه اش نداشت،چک بکش و پنهانی توی جیبش بگذار.
 
به نماینده خودم در پاریس دستور داده ام فقط این نوع خرجی های تو را بی چون و چرا قبول کند،اما برای خرج های دیگرت باید صورتحساب بفرستی گاه به گاه با اتوبوس،با مترو، شهر را بگرد.
 
مردم را نگاه کن و دست کم روزی یک بار با خود بگو:" من یکی از آنان هستم"تو یکی از آنها هستی دخترم،نه بیشتر همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم،هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر.
اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی،با خود بگو سومین سکه مال من نیست!این باید مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد.
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 
بازهم عمل غیر منطقی

             

 باز هم شاهد عمل غیر منطقی و غیر اخلاقانه برخی از دوستان بودیم که اصلا انتظار نمی رفت ، که چنین کارهای انجام دهند.

تک خوری و تک پری اصلا تو مرام ما نبود ، و نیست ..حالا چرا دوستان ما چنین کاری رو کردند ما هم وا مانده ایم .

 البته خبرهای مبنی بر چنین کارها واصل شده بود ، اما ما باور نمی کردیم.

امیدوارم که این حرکت اولین و آخرین بار بوده باشد و ما دیگر شاهد چنین حرکتهای نباشیم.

اگر هم می خواهد حرکتی صورت بگیرد بهتر است با هماهنگی قبلی باشد .

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه 16 آذر1386ساعت   توسط حسین غراب  |