تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی آفاق

مرز عالم

انتهاي زمين است ِپايان سرزمين حيات است. در كوير گويي به مرز عالم ديگر نزديكيم و از آنست كه ماوراءالطبيعه را كه همواره فلسفه از آن سخن مي گويدو مذهب بدان مي خواند. در كوير به چشم مي توان ديد مي توان احساس كرد.

و از آنست كه پيامبران هم از اين جا بر خاسته اند و به سوي شهر ها و آبادي ها آمده اند. در كوير خدا حضور دارد!اين شهادت را يك نويسنده روماني داده است كه براي شناختن محمد و ديدن صحرايي كه آوازه پر جبرييل همواره در زير غرفه ي بلند آسمانش به گوش مي رسد و حتي درختش ِ غارش ِ كوهش ِ هر صخره ي سنگش و سنگريزه اش آيات وحي را بر لب دارد و زبان گوياي خداوند مي شود به صحراي عربستان آمده است و عطر الهام در فضاي اسرار آميز آن استشمام كرده است. (علی شريعتي - کویر)

 ----------------

كوير مرنجاب

كوير منجاب

کویر مرنجاب در شمال شهرستان آران و بيد گل ازتوابع شهرستان كاشان (در استان اصفهان) قرار دارد. اين كوير از شمال به درياچه ي نمك آران و بيدگل و از غرب به كوير مسيله و در ياچه هاي نمك حوض سلطان و حوض مره ِ از شرق به كوير بندر ريگ و پارك ملي كوير و از جنوب به شهرستان هاي آران و بيدگل و كاشان محدود مي شود.

--------------- 

قلعه مرنجاب

کاروانسرای مرنجاب، كاروانسرايي است در كوير كه در مسير راه ابريشم قرار دارد و كاروانها براي سفر به خراسان ِ اصفهان ِ ري ِ و باالعكس از اين مسير مي گذشتند.

در باره دليل ساخت اين قلعه و كاروانسرا در كنار در ياچه نمك ِ نقل است كه شاه عباس با وجود ايجاد كاروانسرا و قلعه هاي متعدد در سراسر كشور ِ در اين منطقه تاسيسات دفاعي تعبيه نكرده بود چون تا آ ن زمان دشمنان به خاطردر ياچه نمك و گستره ي كوير ِ از اين سو به پايتخت هجوم نبرده بودند ولي حمله ي ازبكها شاه عباس را به صرافت انداخت تا يك پايگاه نظامي در اين منطقه ايجاد كند و جلوي تهديد را بگيرد .

بالاي كاروانسرا به شكل سنگر هاي ديد باني است امنيت كالا از چين به اروپا در اين منظقه تامين بوده است. قنات كاروانسرا كه بركه بزرگي بوجود آورده است ِ آب شيرين دارد و اين در كوير نمك و شوره زار يك معجزه است . معجزعه اي است. معجزه اي بي مانند كه رازش را هنوز نمي دانند.

يكي از معروفترين و بزرگترين ريگزارهاي ايران ِ بادرفتي وسيعي است كه جولانگاه تپه هاي ماسه اي متحرك است. اين منطقه معروف به (بندريگ) است كه از شمال و شمال شرق شهر آران و بيدگل تا ساحل جنوبي درياچه قم جايي كه مرنجاب احداث شده ِ تقريبا تمام شهرستان را پوشانده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت   توسط مریم خسروی  | 
تولدی دوباره

                   

تولدت مبارک خاتمی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت   توسط حسین غراب  | 

قطع درختان جنگل گلستان

قطع درختان در جنگل گلستان برای ساماندهی جنگل توسط پیمانکاران منابع طبیعی در شیب های 70 الی 80 درجه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مهر1386ساعت   توسط شبنم باقری  | 
 

سلام بر هیچستان هستی

كوير

به قول یکی از دوستان، "کویر" خلسه روحی است بیمار !

نمی دونم شهر خیلی شلوغ شده یا دل آدم تنگ؟! در و دیوار همه خسته کننده به نظر می رسن. در پی هر لحظه، مدام دنبال راه فراری از این هیاهوی هیچ می گردم.

شاید به قوت همین گشت و گذارهاست که کمی حال برای راه رفتن بین ماشین ها و آدم ها مونده، شایدم به لطف همان بیماری روح؛ کسی چه می داند.

چقدر دلم برای آرامش هیچستان تنگ شده. جایی که جز کویر در آن نمی توان یافت. کویری که سوکتش موسیقی حیات و آهنگش ترنم مرگی جاودانه است.

انگار کویر در هیچستانش تمام هستی را با تمام دارایی اش به سخره گرفته است. دلم گرفته. دلم برای تماشای این شکوه کویر و سخره آن هستی گرفته است.

اگر یکی از لذت های بی کران دنیا دیدن آبی دریا باشد، شک ندارم که لمس دانه های ریز شن در کویری گرم، کم از آن ندارد.

عجب چیز عجیبی است این رمل های شنی و عجیب تر از آنها غلتیدن رویشان و چشم بستن بر چرخش های روزگار ملال آور !

کاش می شد در کویر زیست و از غوغای درون ریگ های تف دیده آن روح را نشاط داد.

سلام بر کویر.........

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 

قایق سوراخ

ای سهراب

پشت دریاها آب است

جای افسانه شهر

قایقم سوراخ است

"دست هر کودک ده ساله شهر"

بسته تریاکی هست

که به اندیشه هوش بشری می خندد

شهر من هست، خدایا چه کنم؟

چشم ها را باید بست

تا نبینند که در این شهر چه ها می گذرد

چشم ها را شستیم

جور دیگر ...

جور دیگر چه بگویم به شما

هم افسانه و افسون شهر است

ای سهراب

من نگویم چه کنیم

واژه ها می گویند

حرف تو ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت   توسط حسام خواجوی  | 

باز هم بهانه ای برای فیلم دیدن   

امروز تولد راضیه بود. دوستان همگی سنگ تمام گذاشتن. کلی خندیدم و هر کی از خاطرات گذشته و سفرها گفت.

بعد از مراسم تولد هم که طبق سنت همیشه، رفتیم و یکی از این فیلم های آبکی روی پرده (در شهر خبری نیست) رو محض خنده دیدم و البته کمک به سینمای تجربی! دیدیم.

البته این تماشای فیلم خیلی هم ساده نبود و حاشیه هایی داشت. بعضی ها تکی تکی یا دوتا دوتا هی از سالن بیرون می رفتن یا برمی گشتن!

ما که نآخر نفهمیدیم که چی شد اما در کل تولد، سینما و روز عید خوبی بود و البته خدا مشکل همه رو حل کنه.

جای خیلی ها خالی بود حتی اونایی که از شمال کادو فرستاده بودن و یا تو قزوین! گیر کرده بودن.

راصیه هم ۲۱ ساله شد و معلوم نیست که کی تا تولد بعدی باشه یا نباشه (البته منظور از اون لحاظه)  .

+ نوشته شده در  شنبه 21 مهر1386ساعت   توسط حسین غراب  | 
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)،السلام علیک یا علمدار کربلا

سلام به همه عزیزان

از تمامی دوستانی که پیغام گذاشتن تشکر می کنم .

به یاد همه دوستان بودم و ممنون که به یاد ما بودید.

به امید دیدار

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت   توسط حسین غراب  | 
کی با ما میاد مرنجاب

          

قرار ما سوم و چهارم آبان کویر زیبای مرنجاب با جاذبه های تاریخی

+ نوشته شده در  جمعه 20 مهر1386ساعت   توسط حسین غراب  | 

 

آبگوشت به سبک سیما

 ذائقه آبکی!

ظاهراً آن هنگام که کمپانی هند شرقی قصد وارد کر دن و فروش ظرف های چینی به ایران را داشته، تعدادی از آن کالاها را توسط چند نفر از تاجرانش به نزد شاه وقت ایران می فرستد. اما از قرار معلوم شاه قجر تمایل چندانی به استفاده از این وسایل نداشته و برای آنکه نشان دهد که بی مصرف و بدردنخور هستند، دستور می دهد که از مطبخ سلطنتی چند بشقاب و کاسه مسی را بیاورند و همزمان با ظرف تاجران، هر دو مجموعه را بر زمین بیاندازند.

و اینگونه بود که جمله تاریخی "ما همه چیزمان به همه چیزمان می آید" با صدای خورد شدن چینی ها روی زمین، بر سینه و اذهان مردمان این کشور حک شد تا نه تنها بازرگانان انگلیسی در آن روز، که در آتیه دیگران نیز بدانند که بی محابا نمی توان برای ذائقه اهالی این کشور برنامه ریزی کرد؛ چراکه نه تنها مردم، بل حاکم کشور زمانه نیز همچنان آبگوشت خویش را در ظرف های مسی می خورد.

گاهی برخی دوستان گلایه دارند که چرا برنامه های صدا و سیما کم محتوا، بی مضمون، ضد ارزش های ملی و یا خلاف بن مایه های مذهبی ایران زمین است.معمولاً هر سال با آغاز ماه رمضان، سیل انتقاد به برنامه های رسانه وزین! ملی اوج می گیرد و با پایان یافتن این ماه، این روند سیر نزولی و عادی خویش را پیدا می کند. گوی نه خانی آمده است و نه خانی رفته است!   

گویی این عزیزتر از جان های منتقد، نمی دانند که همین تولیدهای به قول ایشان آبکی صدا وسیما، گاهی چنان طرفدارانی میان همین مردم پیدا می کند که هنوز زمان پخش برنامه به پایان نرسیده، اس ام اس های جوک آن همچون نباتی نقل مجلس ها و تکه کلام های عنوان شده در آن - ولو خلاف ادب، غیر ایرانی یا نامتجانس باشد - کلام روزمره بسیاری می شود.

آری،فعلاً ذائقه مخاطبان، طبخ آبگوشت به سبک سیما را بیشتر می پسندد و متأسفانه انتقاد از محتوای برنامه های این رسانه، محلی از اعراب ندارد. باید ماند و دید که این معده کی از خوراک های رسانه ملی آماس می کند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 
اکنون ما اینجاییم ، شاید شاید در چاله مانده هایی که تلنگر ثانیه های بدون بازگشت بر آنمان داشت که گرد هم آییم و با سادگی و صمیمیت هر چه تمام تر تا آنجا که توان داریم ، بگذاریم روحمان ببیند،احساس کند،لمس کندو پرواز کند.
فکر کردیم ، تصمیم گرفتیم، ایزد یکتا همراهیمان کرد ، عمل کردیم و عمل خواهیم کرد تا آخرین توان.....
اکنون در کنار دوستان نیکم کوله بار بستیم و سفر آغاز کردیم به هر کجا که روح سرزمین آریایی و باستانیمان ودین آزادمان ما را فراخواند .
یک روز تصمیم گرفتیم که سفر کنیم و کردیم و روزی دیگر تصمیم گرفتیم که وبلاگ بسازیم و ساختیم ، تا در آینده چه تصمیمی بگیریم و چه بشود.

.................

این هم آمدن ما!

یاهو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 مهر1386ساعت   توسط مهدی نصرالهی  | 
 

ای مهربانترین

ای مهربانترین کــــــه مرا یـــــــــار داده ای

ای آنکــــــه بر تن گــــــل خــــــــار داده ای

من مست بوده ام ز تو ومست می شوم

از آن سبـــو که بر من غمخــــــوار داده ای

خواهم طریق عشق تو پویــــم حبیب من

با جرعتــــــــی که بر دل انصـــــــار داده ای

خواهم دوباره باده بنوشم بنــام دوســــت

آن لحظه ای که وعـــــدهء دیـــــدار داده ای

در وصف روی تو کــــــه مرا شوق می دهد

زان می خورم که در خــــم اسـرار داده ای

مدهوش و پر نیاز و سبکبــــار گشتــــه ام

زین آیــــه هـــای وصل که سرشار داده ای

 

حسین شبـانه روز کنــد شکـر درگهـت

زان دل کـه از ازل تــــو به دلـــــــدار داده ای

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 مهر1386ساعت   توسط حسین غراب  | 

راز خوشبختی

باز خیال و باز ....

راز خوشبختی آن سلسله خاموشی بود

                            خود فراموشی بود

چرخ و چرخیدن خود با هستی

                          حذر از دیدن خود در هستی

حلقه افتاد پس از طرح سوال

                      ابدی شد قصه ی هجر و وصال

آدمی مانده و آیا و محال

                    باز فیلسوف و سوال

باز خیال و باز ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت   توسط حسین غراب  | 

یک جرعه جریان زندگی !

زندگی را بنوش!

معلوم نیست که این همه رفت و آمد، دود و دم، هیاهو، هیجان، استرس و ... از برای چیست؟؟ انگار که نمی شود بی نگرانی و فکر مشوش سر بالین خواب گذاشت در این روزگار.

هر روز باید دغدغه روز دیگری را داشت و در نهایت غافل از دیروز ماند. جالب اینجاست که در این سراچه روزگار، همه در پی مطلوب آمال خویش اند و هیچ کس هم از آنچه دارد راضی نیست!

شاید نوعی ارتجاع باشد که بگویم زندگی مردمان روستایی (البته از گونه قدیمی اش) بسیار شیرین تر است؛ چرا که تمام قیل و قالشان مزرعه و طبیعت پیرامونشان بود. هرچند که اکنون مزرعه داران صنعتی نشان داده اند با تحول های  علمی روز بهتر می توان زندگی روستایی را گذراند اما با تمام این توصیف ها، ما هنوز در پیچ و خم چالش چندین ساله مدرنیته مانده ایم و با حسرت - بی آنکه نسیبی ببریم ـ به دنیای پسامدرن می نگریم.

زندگی زیباست اما ما سخت می نگریمش و بی جهت با بوقی دل راننده ای، با اخمی دل رهگذری و با بی حوصلگی دل مشتری را می آذاریم بی آنکه بدانیم زندگی همین جریان خوش لحظه هاست!

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت   توسط آرمین سلیمانی  |