تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی آفاق
یک سری عکس از سفر ما به جنگل ابر

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 

بوي سمبوسه بازهم به مشامم ميخوره و مي پيچم توي ساندويچي،داداش

دمت گرم يه دونه بده،چند ميشه ؟ها....بيا دمت گرم.

سس ميريزم رو سمبوسه و گاز ميزنم ، باهمون گاز اول تندي سمبوسه

گلوم و مي سوزونه و اشكم رو درمياره توشلوغيه مغازه همچنان مشغول

خوردنم بي تفاوت به دنيا به آدمهاي دوروبرم .

ميام بيرون انگار يه خون تازه اي توي بدنم ريختن،پاكت سيگاررو در ميارم و

يه سيگار ميزارم گوشه لبم آخ كه عاشق سيگار بعدازغذاهستم،اه لعنتي

روشن شو ديگه تو چته؟ توكه جات گرم ونرمه توي قوطي كبريت توهم بامن

لج كردي؟آها اين شد .كبريت رو همينطور كه ميبرم نزديك سيگار راه ميرم

فارغ ازاين دنيا ،پك اول رو هميشه ميدم بيرون ،سريع پك دوم رو روونه ريه

هام ميكنم تا اونهام جون بگيرن.سيگار به دست راه مي افتم ،توي اين

هواي سرد يخ زده دارم عرق ميكنم .راه ميرم راه ميرم چشمهام رو تنگ

ميكنم وسعي ميكنم آدمهايي رو كه ازروبروم ميان رو محو ببينم، دنياي

تار ....تار...تار،همينجوري كه دارم سيگار ميكشم وآدمهارو تار ميبينم صداي

يه آهنگ به گوشم ميخوره يه لحظه فكر ميكنم ..........آهنگ الهه نازه كه

يكي داره ناشيانه باآكاردئون ميزنه ناخودآگاه چشم هارو دوباره باز ميكنم

واين دفعه واضح مي بينم كه بغل يه پيرمرد دوره گرد نوانده وايستادم 

ودارم به چشمهاش زل ميزنم اون هم زل زده به چشمهام وداره ميخنده، تو

دلم ميگم توهم بخند توهم به احوال من بخند دنيا كه داره به من ميخنده

توهم روش كه يكدفعه ميگه جوون من به تونمي خندم دارم به روزگار خودم

ميخندم،يكدفعه توي پياده رو ميشينم بغلش ؛ازكارم تعجب مي كنه وپاكت

سيگاررو درميارم ميگم بفرما ...ميخنده و ميگه توهم كه مثل خودم ديوونه اي

،باخنده جوابش رو ميدم وميگم مابيشتر.شروع ميكنه به زدن ميگم خيلي

خارج ميزني ميگه نه تاحالا از ايلام اونور ترنرفتم ؛با اين حرفش ازخنده ولو

ميشم توپياده رو ،مردمي كه رد ميشن انگار كه ديوونه اينجوري نديدن نگام

ميكنن ورد ميشن ميگه هههوي چته؟ كوفت ...مگه چي گفتم؟ دوباره بغلش

ميشينم و ميگم ؛مگه نگفتم كه تو ديوونگي ازتو بيشترم؟ يه لبخند ميزنه كه

به دلم خيلي ميشينه.شروع ميكنه به نواختن ايندفعه بهتر ميزنه بهم ميگه

بخون ميگم با اين صداي من اون دوزارم كه گيرت مياد ميپره ها؛هيچي نميگه

و ميگه شروع كن..........باز اي الهه ي ناز ......كه نمي تونم ادامه بدم

وميزنم زير گريه يكدفعه ازجام بلند ميشم و سيگاري روشن ميكنم و

همينجور كه اشك ازصورتم مياد پايين ميگم ياعلي وراه مي افتم يكدفعه داد

ميزنه جوون خوش به حالت عمريه ميخوام به روزگارم گريه كنم اما نتونستم

خوش به حالت ويه ياعلي ميگه كه اين هم مثل خنده هاش تو دلم مي

شينه.

..................................

نوشته اي مربوط به چهارسال پيش كه دوباره پيداش كردم وبدون هيچ تصرفي براتون نوشتم.

 

البته به اصرار آرمین جان و شرمنده همه دوستان به خاطر غیبت بلند مدت.

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت   توسط مهدی نصرالهی  | 
استاد پرویز یاحقی

استاد پرویز یاحقی

.........................
نام اصلی :پرويز صديقي پارسی 
متولد 31 شهريور 
سال 1314 شمسي 
در: تهران خيابان صفي عليشاه 


.........................
پدر پرويزازمردان روشنفکر و تحصيل کرده ي زمان خود بود.واز آنجا که بيشتر در ماموريت هاي اداري به سر مي برد اکثرا فرزند کوچک وبا استعدادش، پرويز، در خانه استاد حسين ياحقي( دايي هنرمند خود) به سر مي برد. سه يا چهار سال بيشتر نداشت كه با انگشتان كوچكش روي آب پاش باغباني پدرش ضرب مي گرفت و نغماتي كه از استاد حسين خان ياحقي(دايي هنرمندش) ودوستانش شنيده بود را زمزمه مي كرد.
روح بزرگ و پر التهاب وي آرامش رااز وي صلب نموده، در صدد دستيابي به سازي برآمد.شايد آسان ترين سازي که در ايام کودکي ميتوانست در اختيار او قرار بگيرد ني لبک کوچک و ظريفي بود که تهيه آن براي او چندان مشکل نبود.او سعي داشت نغمات دلنشيني که در فضاي خانه و در کلاس درس استاد به گوش ميرسيد با ساز کوچک خود اجرا نمايد.
استاد که همشيره زاده خود را شيفته ودلباخته موسيقي مي ديد واز دورونزديک متوجه حالات او بود سعي کرد تا رضايت پدرومادر پرويز را براي تقديم هنرمندي بزرگ به عالم موسيقي جلب نمايد. ولي پدرش كه از كارمندان عالي رتبه وزارت امور خارجه بود ، با اين مسئله مخالفت كرد. از طرفي خانه ي آنها محل رفت و آمد بزرگترين چهره هاي موسيقي(استادان محجوبي،حسين تهراني ، صبا ، ني داود، عبادي و ...) بود و او تقريباً هر روز شاهد هنرنمايي آنان بود.با اينكه پدرش با موسيقي بيگانه نبود ،اما دلش ميخواست كه پسرش مهندس يا دكتر شود نه يك موسيقيدان.
مخالفت پدر از يك سو و تاكيد دايي از سوي ديگر ،كار را به جايي رساند كه پدرش تصميم گرفت او را از اين محيط دور كند و به بهانه ماموريت او را از كشور خارج كرد.
پرويز به خاطر دوري از تمامي عشق و آرزوهايش (موسيقي) به سختي بيمار شد. بيماري پرويز هر روز داشت شكل جدي تري به خود مي گرفت و پدرش كه بسيار او را دوست مي داشت ، هر روز او را نزد يك پزشك مي برد. بعد از مدتي نزد اين پزشك و آن پزشك رفتن عاقبت يك دكتر فرانسوي پس از معاينات زيادي به پدرش گفت كه فرزند خرد سال شما از دوري چيزي رنج مي برد. از او خواست كه هر چه زود تر آن چيز را كه از پرويز دور كرده به او باز گرداند.دكتر به پدرش گفت كه اگرغيرازاين باشد كودك شما از بين مي رود.
سه يا چهار سال آنجا به سختي گذشت .تا اين كه در آستانه ي ده سالگي با پول تو جيبي كه جمع كرده بود، از خانه ي پدري فرار كرد و به ايران باز گشت.او در ايران ماند و نزد استاد حسين ياحقي تعليم موسيقي را به صورت جدي ادامه داد.
علاقه واستعداد شگرف پرويز در فراگيري (نت) وملودي هاي گوناگون موسيقي باعث حيرت استاد شد.و مي ديد که دوره هاي رديف اول موسيقي راكه شاگردان ديگر دوران زيادي را صرف آموختن آن مي کنند، به سرعت طي کرده ودر حالي که از نظر سن و قد و قامت از همه ي آنها کوچکتراست در فراگيري دروس به آنها کمک ميکند.دوره آموزش رديف هاي پنجگانه ديگر استاد که عبارت بود از پيش درآمدها و چهارمضرابها و آهنگهاي ضربي ودستگاههاي موسيقي ايراني بودوتا دوره ي عالي بود يکي پس از ديگري طي شد در حالي که پرويز بيش از 11سال از سنين عمرش طي نشده بود.
منزل استاد ياحقي که در آن زمان محل اجتماع ورفت وآمد موسيقيدانان بزرگي نظيراستادان: ابوالحسن صبا ,مرتضي محجوبي,علي اکبرشهنازي,رضامحجوبي,حسين تهراني,رضا قلي ظلي,مرتضي ني داود وغيره بود وموقعيت خاصي براي دانشجويان موسيقي پديد آورده بود.استاد ابوالحسن صبا که متوجه نبوغ و استعداد خارق العاده وي شده بود از استاد او(حسين ياحقي) خواسته بود که چندي هم در نزد وي کار کند.پرويز با اشتياق فراوان آن را پذيرفت ومدت 2سال نيز نزد استاد صبا به فراگيري رديف هاي ايشان مشغول گشت.
روزها پس از يكديگر سپري مي شد تا اينكه براي اولين بار در سن پانزده سالگي به راديو راه پيدا كرد و يك قطعه ساز تنها اجرا كرد. اما پدرش اجازه نداد كه از نام فاميل صديق پارسي استفاده كند. به همين دليل دايي اش گفت كه تو از اين به بعد از نام فاميل (ياحقي) استفاده كن.
از همان زمان پرويز صديقي پارسي با عنوان پرويز ياحقي فعاليت خود را در اركستر استاد ياحقي ادامه داد تا اين كه در شانزده سالگي اولين اركستر خود را ، تشكيل داد.
در همان سال ها با استاد فقيد مرحوم جواد بديع زاده آشنا شد.
پرويز ياحقي همكاري خود را تا سن هجده سالگي با راديو ادامه داد،تا اينكه بنا به دعوت شادروان داوود پيرنيا براي برنامه ((گلها)) دعوت گرديد و او آهنگي بنام ( اميد دل من كجايي ) را براي اين برنامه ساخت كه با صداي زنده ياد غلامحسين بنان پخش گرديد، كه نوازندگان اركستر اين آهنگ عبارت بودند از: ابوالحسن صبا،حسين ياحقي،مرتضي محجوبي ،علي تجويدي ، حبيب الله بديعي و... كه اين عزيزان هر كدام خورشيد تاباني در عرصه موسيقي بودند
((پرويز ياحقي يكي از بهترين سليست هاي برنامه گلها بود و آثار به جا مانده اين هنرمند والا براي هر صاحبدلي الهام برانگيز است)) 


..........................
سالشمار زندگي استاد:
31 شهريور 1314: تولد در تهران، خيابان صفي علي‌شاه، در خانواده «صديقي پارسي»، مادرش (به نام «بدوي») از خواهران حسين ياحقي است. پدر، ديپلمات و كارمند وزارت امور خارجه است.
1321ـ 1319: اولين بارقه‌هاي استعداد موسيقي را بروز مي‌دهد. استاد ابوالحسن صبا او را مي‌بيند و به دوستش، استاد حسين ياحقي، سفارش تعليم او را مي‌كند. حسين ياحقي به‌‌رغم مخالفت‌هاي خانواده، پرويز كوچك را آموزش مي‌دهد.
1326ـ1322: اولين برنامه تك‌نوازي او ايستگاه بي‌سيم و پهلوي،‌ راديو تهران، اجرا مي‌شود. شماري از مردم فكر مي‌كنند كه استاد حسين ياحقي برنامه اجرا كرده است. افسانه «كودك اعجوبه» آغاز مي‌شود. آموزش نزد «دايي جان حسين» ادامه مي‌يابد. كودك اعجوبه، زندگي خانوادگي بي‌آرامشي را طي مي‌كند.
1330 ـ 1327: آوازه شهرت او در تهران مي‌پيچد.
حسين ياحقي، تعليم بعضي شاگردان و كار با خوانندگان نظير منوچهر همايون‌پور را به او مي‌سپارد. او برنامه‌هاي ديگري را در راديو اجرا مي‌كند، از خانواده پدري قطع علاقه مي‌كند و از مدت‌ها پيش به خانواده دايي جان حسين مي‌پيوندد. تحصيلات دبيرستان را نيمه‌كاره مي‌گذارد. با منوچهر شفيعي، بهرام سير، قاسم جبلي، نواب صفا، بيژن ترقي و... معاشرت و مسافرت مي‌كند و اولين صفحه‌هاي گرامافون از نواخته‌هاي او در كمپاني ايران‌ركورد پ‍ُر مي‌شود. پرويز صديقي پارسي با نام خانوادگي «ياحقي» در محافل موسيقي تهران آوازه مي‌يابد. اولين كلاس كوچك تعليم ويولون را در خيابان فردوسي جنب دفتر مجله سپيد و سياه، باز مي‌كند.
1334 ـ 1331 : شهرت روزافزون او بالا مي‌گيرد. بحران‌هاي روحي در عرصه خانواده و روابط خصوصي را تجربه مي‌كند و دو بار در اثر كسالت اعصاب بستري مي‌شود. پزشكان مثل هميشه موسيقي را تنها راه معالجه او دانسته‌اند. اولين آهنگ كلاسيك خود را در آواز شور و با كلام نواب صفا مي‌سازد (با نام «اي اميد دل من كجايي») و با اركستر راديو و صداي بنان اجرا مي‌كند. نزد استاد ابوالحسن صبا، رديف‌ها را مشق مي‌كند و با طرز رهبري اركسترهاي يك‌صدايي آشنا مي‌شود و كنار او هم‌نوازي مي‌كند. با داريوش رفيعي آشنا مي‌شود و براي صداي او اقدام به ساختن آهنگ ترانه مي‌كند. در اركستر مجيد وفادار، ويولون اول را او مي‌نوازد.
1336 ـ 1335: تعدادي آهنگ ‌ـ ترانه ماندگار حاصل همكاري او و رفيعي و ترقي ضبط مي‌شود. راديو تهران تجديد سازمان پيدا مي‌كند و رسماً از او به عنوان آهنگساز و سرپرست اركستر دعوت به كار مي‌شود. در هيئت خبرنگار براي روزنامه پست تهران (به سردبيري نعمت قاضي‌شكيب) و برنامه‌هاي راديو تهران كار مي‌كند و ابتكارات او مورد توجه قرار مي‌گيرد. استاد ابوالحسن صبا بدرود حيات مي‌گويد.
1340 ـ 1337: داريوش رفيعي زندگي را وداع مي‌كند. پرويز ياحقي به كار با ديگر خوانندگان مطرح ادامه مي‌دهد. برنامة "قصه شمع" با صداي او و نواب صفا ضبط مي‌شود. مهدي خالدي در تنظيم و ساخت و اجراي آهنگ‌ ـ ترانه‌ها به وي ياري مي‌كند. با همه‌گير شدن شايعه‌هايي درباره گرفتاري‌هاي جسمي او و چند هنرمند ديگر و طرح ترك اعتياد هنرمندان راديو در آن زمان، پرويز ياحقي همراه تني چند از ديگر هنرمندان بستري مي‌شود و بعد از ترك ابتلا به همراه نواب صفا و... به شيراز مي‌رود. كنسرتي به ياد‌ماندني در شيراز (با همكاري هاشم جاويد، حافظ‌شناس مشهور) اجرا مي‌كند. صفحات روزنامه‌ها و مجلات هنري سرشار از ستايش‌ها و انتقادها از او است.
1346ـ1341: پرويز ياحقي از چهره‌هاي ثابت برنامه گل‌ها مي‌شود. شيوه ويولون‌نوازي او شيوع مي‌يابد و برنامه‌هاي فراواني از هم‌نوازي او با ايرج، گلپايگاني و... ضبط مي‌شود. در دوره پيرنيا او با آزادي كامل در رفت و آمد به استوديوي شماره 8 و ضبط تك‌نوازي‌هايش، به دلخواه و به مقتضاي حال و الهام، مي‌دهند. شماري از شنيدني‌ترين برنامه‌هاي او در اين دوران در نوار پ‍ُر مي‌شود. در اين دوره فقط با خوانندگان زن كار مي‌كند. استادان: روح‌الله خالقي و مرتضي محجوبي از دنيا مي‌روند. اولين صفحات 45 دور او همراه آواز گلپايگاني در كمپاني رويال پر مي‌شود.
1349-1347: ياحقي در سكوت هنرمندان و بي‌اعتنايي اطرافيان دنيا را وداع مي‌گويد. پرويز ياحقي با پروانه امير‌افشار از شاگردان علي تجويدي آشنا مي‌شود و بعد از مدتي با او ازدواج مي‌كند. تعدادي آهنگ ـ ترانه براي صداي او مي‌سازد و اين دو، زوج خبرساز هنري در مجلات و روزنامه‌ها مي‌شوند. پيوند آن‌ها بعد از مدتي به طلاق مي‌انجامد، ولي ارتباط هنري حفظ مي‌شود.
1355ـ1350: داود پيرنيا از دنيا مي‌رود. وضعيت موسيقي راديو و برنامة گل‌ها عوض مي‌شود. پرويز ياحقي و تني چند از هنرمندان گل‌ها به سفارش و تبليغ اكبر گلپايگاني به كاباره‌ها مي‌روند و در آنجا برنامه اجرا مي‌كنند. آهنگ‌هاي او كماكان با اركستر بزرگ راديو و به سرپرستي جواد معروفي اجرا مي‌شود. سفرهاي متعدد به كشورهاي اروپايي و آمريكا مي‌رود. اولين نشانه‌هاي انزوا و گوشه‌گيري‌ از جمع در او آشكار مي‌شود. همنواز او رضا ورزنده از جهان مي‌رود.
1357ـ1356: آلبوم دو نواري «سلوهاي ياحقي» با مقدمه‌اي از بيژن ترقي منتشر مي‌شود. آخرين كنسرت‌هاي مدت زندگي خود بين مردم را در فاصلة‌ كمي تا وقوع انقلاب روي صحنه مي‌برد. با انقلاب، زمينه كاري تمام هنرمندان هم‌سنخ او از بين مي‌رود. عده‌اي مهاجرت مي‌كنند و ياحقي در گوشة منزلش انزوا مي‌گيرد.
1368ـ 1358: ياحقي و همكارانش از ادامه كار موسيقي در رسانه‌ها محروم مي‌شوند و حقوق آن‌ها نيز قطع مي‌گردد. او در منزل به نوازندگي و ضبط قطعاتش با كيفيت حرفه‌اي و تخصصي مي‌پردازد. هم‌نوازي‌هاي او با جواد معروفي، ناصر افتتاح، جليل شهناز، فضل‌الله توكل، فرهنگ شريف و... از اين زمان جدي مي‌شود. او در دستگاه حكومت نيز براي خود حامياني پيدا مي‌كند. همنواز او، امير ناصر افتتاح، زندگي را بدرود مي‌گويد. 

1378ـ 1369: ضبط‌هاي خصوصي او ادامه مي‌يابد. دوستانش كم‌كم از دنيا مي‌روند: حسين قوامي، محمودي خوانساري، جواد معروفي و... آلبوم سلوهاي ياحقي با عنوان طُرّه (1 و 2) منتشر مي‌شوند. آلبوم‌هاي ديگر با نام‌هاي طوبي  (1 و 2) و طراوت (1 و 2) به بازار مي‌آيند و خاطره ياحقي در دل‌ها دوباره زنده مي‌شود.
خواهرش در حادثه تصادف اتومبيل جانش را از دست مي‌دهد و مرگ او ضربة رواني مهلكي را به پرويز ياحقي وارد مي‌كند. اولين مصاحبه‌هاي خود در سالهاي بعد از انقلاب را با فروغ بهمن‌پور به انجام مي‌رساند.
1383ـ 1379: كسالت‌هاي روحي و افسردگي او شديد مي‌شود. براي معالجه به خارج از کشور مي‌رود و زود برمي‌‌گردد. فعاليت‌‌هايش را گسترش مي‌دهد و نوارهاي ديگري از او با نام راز و نياز، كيميا و... انتشار مي‌يابد.
1385ـ1384: در يك حادثه تصادف اتومبيل، پنجه چپش خرد مي‌شود. او را براي جراحي به آلمان مي‌برند. در بازگشت، انزوا و افسردگي او شدت مي‌يابد و او ديگر كسي را نمي‌بيند. تنهايي و سكوت او به مرزهاي نگران‌كننده‌اي مي‌رسد، با‌اين‌حال از تدوين آثار خود و واگذاري به حميد اسفندياري‌نيا ناشر مورد اعتماد خود غافل نيست. او هفته قبل از مرگ، آلبوم دو سي‌دي «مهر و مهتاب» را مي‌بيند.
11/11/1385 : مرگ در آپارتمانش در خيابان جردن، كوچه نيلوفر، علت مرگ او ايست قلبي اعلام شد. جهان‌شاه برومند و فريدون احتشامي كاشفان آخرين بقاياي پيكر رنج‌ديده پرويز ياحقي هستند. سه روز بعد در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده مي‌شود. او از 35 سال پيش تا به حال تنها زندگي كرده و فرزندي نيز نداشته است .
( در اینجا لازم میدانم عرض کنم که ویلون را اصلا ساز مناسبی برای اجرای موسیقی ردیفی ایرانی نمیدانم و تازمانی که کمانچه وجود دارد هیچ نیازی به استفاده از ویلون نیست. هر ساز مربوط به زبان خودش میباشد .)

سروش بانیانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 

تور بين المللي دوچرخه سواري آذربايجان

چرخ و سرعت

بيست و سومين تور بين المللي دوچرخه سواري آذربايجان در تبريزآغاز شد.

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت   توسط شبنم باقری  | 

آخر با اين دخترك چه كنیم؟

 كوثر برادران - يادگار عليرضا برادران، شهيد C-130

اصلاً چمان شده؟ خوابيم يا كه بيدار؟ اگر بيداريم اين صورت واقعي ماست كه چشمانش بهت دارد به گران؟ بغض كه گلوي مرا چسبيده و به اعماق وجودم چنگ مي‌زند. آخر با اين دخترك سفيد پوشيده چه كنم؟

دستان من كه مي‌لرزد.نه!اين غم گران كه حالا بر سرم ويران شده را چگونه تاب آورم؟ نكن اي قبركن كه جگر گوشه دوست عزيزمان عليرضا هنوز زود است رخ در نقاب خاك كشد. پس چه كنم خدايا با اين همه صبر و حكمت؟ در آغوشم بگيرمش؟ به هيچ كس ندهم؟ بدهم به مرد قبركن همو كه براي من هم روزي خواهد كند؟

كوثر را چگونه و با كدام دست به خاكش بسپرم؟ به خدا قسم كه «سوگند» تاب اين دوري را ندارد. و من سخت حيرانم. دستان خاك آلود مرد قبركن خيالم را برهم مي‌زند. خدايا مرا چه شده است كه كلماتي در جمله‌هايم بي‌اختيار به رقص درآمده‌اند؟ رقصي كه آوار غم است نه نشاط يك روز طرب‌انگيز تولد.

و من مانده‌ام با خيالي آزرده از ناملايمتي‌هاي روزگار. من مانده‌ام با چشماني كه چاه اشكش خشكيده. من مانده‌ام با تابوتي سرد كه زانوانم تاب ايستادن براي نمازش را ندارد. من مانده‌ام با بغضي كه در گلوي پدر، پشت در اتاق عمل با صداي نخستين گريه نوزادش تركيده و من مانده‌ام با آن همه اميد.

نه! مرد قبركن امانم را بريده. خدايا چه كنم با اين همه صبر و حكمت؟ خدايا من مانده‌ام با تابوتي سرد با دختركي سفيد پوشيده و دستان خاكي كه مي‌خواهد او را از من بگيرد. من چگونه اين همه غم را فرياد كنم تا ناشنواهاي اين دور و بر هم بشنوند صدايم را؟ خدايا من با اين دخترك سفيد پوشيده چه كنم؟

نگاه پر معناي عليرضا هم امانم را بريده. من بغض دارم خدايا بغضي كه گلويم را چسبيده و نمي‌تركد و اي كاش كه بتركد و اي كاش اگر تركيد ضجه‌هايم را تاب آورند.

من، كوثر و يك مرد قبر كن در مرز اين دنياي خاكي در سراشيبي آخر با هم چه كنيم؟ با اين پاهاي سست و ناتوان كه مي‌لرزند و همه فكر مي‌كنند از ترس است؛ چه كنم. خدايا من با اين دخترك سفيد پوشيده چه كنم؟

-------------------------------------------------

كوثر در يكي از روزهاي اوايل ارديبهشت بر اثر يك حادثه، راه تنفسش مسدود شد و در پي بروز مشكلات حاد قلبي و مغزي به بيمارستان لقمان تهران منتقل گرديد.

سرانجام پس از نزديك به 3 هفته كه در حالت كما به سر مي‌برد ، تلاش بي دريغ پزشكان بيمارستان نيز بي‌نتيجه ماند و كوثر ديده از جهان فرو بست.

از عليرضا برادران دو دختر دوقلو به نامهاي كوثر و سوگند به يادگار مانده بود كه با پرواز كوثر، اينك سوگند تنها التيام بخش زخمهاي مادرش خواهد بود.

كوثر كه 5 سال بيشتر نداشت تنها 2 سال پس از پرواز سرخ شهيد برادران ، گويي دوري‌ پدر را تاب نياورد و معصومانه به سوي او شتافت.

------------------------------------------------------------

رحمت و آمرزش الهی بر شهید علیرضا برادران (عکاس شهید خبرگزاری فارس حادثه سیاه سقوط هواپیمای ‍نمایندگان رسانه ها) و دختر دلبندش کوثر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت   توسط آرمین سلیمانی  | 
اجرای کنسرت موسیقی ایرانی - خرداد و تیر 1387
استاد محمدرضا شجریان به همراه گروه شهناز روزهای 29، 30 خرداد ماه، 1و 2 تیرماه 1387 در تالار بزرگ کشور کنسرت موسیقی ایرانی برگزار مِی نمایند

بخشی از درآمد حاصل از این برنامه به بازسازی آرامگاه شمس تبریزی در شهرستان خوی اختصاص خواهد یافت.

تاریخ و روش فروش بلیط های این برنامه در روزهای آینده از طریق همین سایت و سایت اینترنتی کنسرت (http://www.shajarianconcert.com) به آگاهی عزیزان خواهد رسید.

دوستداران موسیقی ایرانی می توانند از ساعت 10 صبح روز شنبه 28 اردیبهشت 1387 به سایت اینترنتی کنسرت (http://www.shajarianconcert.com) مراجعه نموده، اطلاعات فردی خود را وارد یا ویرایش نمایند.

عزیزانی که کد ملی خود را اشتباه وارد نموده اند، لطفا نسبت به اصلاح آن اقدام نمایند. در غیر اینصورت هنگام تحویل بلیط دچار مشکل خواهند شد.

 
گروه برگزاری کنسرت

 
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 
استاد محمد رضا شجریان اولین اجرای خودشون رو بعد از عمل ریه انجام دادن . این اجرا توی ونکور کانادا انجام شد که بسیار موفق بوده . شاهد جمله قبل روزنامه واشنگتن پست و بسیاری دیگر از مقالات و سیستم های اطلاع رسانی هستند . همه و همه استاد رو یک اسطوره تلقی کرده اند و بیوگرافی و افتخارات استاد رو به هر بهانه ای شده به اطلاع مردم رسوندند .

استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان در کنسرت کانادا 2008202008

استاد شجریان و گروه آوا در کنسرت کانادا 2008

استاد محمدرضا شجریان و همایون شجریان در کنسرت کانادا

استاد شجریان در کنسرت کانادا 2008


گزارش روزنامه ی کانادایی از اجرای استاد محمدرضا شجریان - تشویق ایستاده ی مردم

روزنامه ی خورشید ونکوور یا The Vancouver Sun در این مطلب خود درباره ی حضور استاد محمدرضا شجریان در کانادا و اجرای  هنرمندانه ی او، مطلبی با عنوان "فوق ستاره ی موسیقی ایرانی" نوشته است. در ذیل بخش هایی از این مطلب را با ترجمه ی فارسی آن جهت اطلاع شما عزیزان می آورم. بدیهی است در صورت کلیک بر روی نام روزنامه می توانید به اصل خبر دسترسی داشته باشید.

Persian music, that is, Iranian music, probably has no more famous exponent than Mohammed Reza Shajarian. "They were hailed with three standing ovations - one before they'd performed a note," said the Washington Post, whereas the  Globe & Mail wearisomely invoked Pavarotti: "Shajarian is a superstar, the Pavarotti of Persian classical music." But you get the idea.

Shajarian and his troupe, the Ava Ensemble, play the Orpheum Theatre on Sunday at 8 p.m. Vocally, Persian music (Shajarian is a singer) is intensely melismatic, ornate with windingsyllables. Shajarian's voice is flexible and soulfully expressive

ترجمه:

موسیقی پارسی - موسیقی ایرانی- احتمالا چهره ی شناخته شده تر از محمدرضا شجریان ندارد. روزنامه ی واشنگتن پست می گوید آن ها سه بار مورد تشویق ایستاده ی مردم قرار گرفتند که اولین این تشویق ها قبل از این بود که آن ها حتی یک نوت نواخته باشند. این درحالی است که گلوب اند میل او را پاواروتی ایران می داند و می نویسد: "شجریان یک فوق ستاره است. او پاواروتی موسیقی کلاسیک پارسی است."
شجریان و گروه همراهش -گروه آوا- در ساعت 8 بعدازهظر در ارفئوم تیاتر ونکوور به نغمه پردازی پرداختند.  صدای شجریان سرشار از تزئینات زیبا و جزئیات پیچیده است. صدای او بسیار منعطف و به طور عمیقی توصیفگرانه است.

An important figure in world music, he was awarded the Picasso Prize by UNESCO, an honor he shares with Dmitri Shostakovich, Yehudi Menuhin and the great Nusrat Fateh Ali Kahn.

 شجریان به عنوان یک شخصیت مهم در جهان موسیقی، برنده ی جایزه ی پیکاسو از یونسکو است. افتخار بزرگی که شجریان آن را به همراه دمیتری شوستاکوویچ، یهودی منوهین و نصرت فاتح علیخان بزرگ دارند. 

قسمت دوم مطلب بر گرفته از دل آواز

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 

رفت عـمــرم بر سر ســــودای دل

وز غم دل نیـــــــستم پـــروای دل

خواب را بر چشم خود کردم حرام

تا ببـــینم صبحدم سیـــــــمای دل

دل بقـصد جان من بر خـــــــاسته

من نشــــسته تا چه باشد رای دل

این جهان یک تابش از خورشید جان

و آن جهان یک قـــطره از دریای دل

لب ببند ای جان به گـــــردون میرسد

بی زبان هیـــــــهای دل هــــیهای دل

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 
استاد تاج اصفهانی

استاد تاج اصفهانی


                بهار چون شه گل را به سبزه نشاند 
                                                                نهاد بر سر گلبرگ شبنمی چون تاج

 استاد تاج اصفهانی به سال1282 در خانواده ای متدین در اصفهان تولد یافت. پدرش شیخ اسماعیل تاج الواعظین از خطیبان مشهور اصفهان بود و از نعمت صدای خوش هم بهره ای داشت . جلال تاج از همان سنین طفولیت به صدای دلنشین خود پی برده بود ولی از روی خجالت با پدر خود هیچ صحبت نمی کرد تا اینکه روزی در اندیشه که پدر در منزل نیست با صدای بلند آواز میخواند که ناگاه شیخ اسماعیل او را در آغوش میگیرد و از آن پس در راه آموزش او از هر کاری دریغ نمی ورزد. 

*استادان تاج 
از اساتید که تاج از محضر آنان استفاده کرده است میتوان به : نایب اسدالله ، مهدی نوایی ، سید رحیم ، میرزا حسین ساعت ساز (خضوعی) ، میرزا حبیب شاطرحاجی ، و حاجی عندلیب اشاره کرد.
 
*شناسه های آواز تاج 
1-انتخاب صحیح شعر 2
-تلفظ صحیح و تفهیم شعر 
3-استفاده بجا از تحریر و تنوع در آن 
4-خلاقیت

 *همنوازان تاج
برخی از همنوازان تاج عبارتند از : حسین خان اسماعیل زاده ، نایب اسدالله ، مهدی نوایی ، حسین ، علی و جلیل شهناز ، ابولحسن صبا ، علی تجویدی ، احمد عبادی ، غلامرضا سارنج ، مرتضی محجوبی ، حسن کسائی ، ارسلان درگاهی ، لطف اله مجد و ... ولی بی شک همکاری جلال تاج ، جلیل شهناز و حسن کسائی را بایستی از برترین آثار موسیقائی بدانیم. خانم شبنم جهانگیری در این باره سروده است : 
تاج و شهناز و کسائی چو بهم پیوستند
 روح یاران هم در عرش به پرواز آمد 

*درگذشت
 استاد جلال تاج اصفهانی در 13 آذر 1360 در اصفهان بدرود حیات گفت و در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد به خاک سپرده شد. 

*نمونه اثر
 برنامه رادیویی (رادیو اصفهان)
 همنواز : حسن کسائی 
دستگاه : همایون 
غزل از سعدی 
سال اجرا : اواسط دهه 50 
از تو با مصلحت خویش نمی پردازم 
همچو پروانه که میسوزد و در پروازم 
+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 
روشهای رفع کشمکشها و منازعات در محل کار
چند روز پیـش یـکی از دوستـانم با من تماس گرفت و گفت
که با یکی از همکاران خانمش دچـار درگیـری و مشاجره ی
لـفظی شـده و در حال حاضر با هم صحبت نـمی کـنند. این
دو نفر برای مدت ها بود که با هم کار میکردند، اما از زمانی
که با هم جر و بـحث کـرده بـودند، خانم دائماً رای مخافف او
مـی داد و هـر مـوقع حـرفی می زد در مـقابل او جبهه گیری
کرده و نظری درست در نقطه ی مقابل نظر او را بیان میکرد.
دوستم می گفت کار به جایی رسید که تحمل شرایط واقعاً برایش دشوار شده بود، می خواست به نحوی فضا را پاک سازی کند و سوء تفاهم های موجود را از میان بردارد، اما نمیدانست این کار را باید از کجا شروع کند و آنرا به چه نحوی انجام دهد. من به او چند راه حل برای از میان برداشتن تعارض ها پیشنهاد کردم که برای خود من در گذشته موثر واقع شده بودند. اکنون قصد دارم که آنها را در اختیار شما هم قرار بدهم؛
دیدگاه طرف مقابل را درک کنید
من به این نتیجه رسیده ام که اولین گام در راه از بین بردن تنش و یا هر گونه کشمکشی این است که ببینید دیدگاه طرف مقابل در مورد "مبحث" مشکل آفرین چیست. سعی کنید جلسه ای را تعیین کنید، کنار هم بنشینید (به عنوان مثال برای صرف نهار و یا حتی قهوه، در جایی که چیزی در میان حرف های شما وقفه ایجاد نکند) و در مورد مشکلی که بوجود آمده با هم صحبت کنید. به این مسئله بپردازید که چرا نمی توانید با هم به طور مقتضی ارتباط برقرار کرده و گفتگو کنید و ببینید که چگونه می توانید راه حل پیرامون مشلات پیدا کنید.
در ابتدای جلسه از او بخواهید که برایتان توضیح دهد با چه دیدی به مشکل موجود نگاه می کند و درک او از قضایا به چه صورت است. در این حالت باید توجه داشته باشید که باید به طور کامل بر روی اعصاب خود مسلط باشید، با او مشاجره نکرده و حرف او را قطع نکنید. اگر این کار را انجام دهید این امکان وجود دارد که او صحبت هایش را قطع کند، به گفتگو با شما ادامه ندهد، و عصبانی شود. توجه داشته باشید که وقتی به حرف های او گوش می دهید، نباید به فکر جواب دادن به او باشید. سعی کنید از دیدگاه او به قضیه نگاه کنید. زمانیکه تصور کردید او از نظر احساسی خود را تخلیه کرده است، در مورد مشکل صحبت کنید و گزینه های حل مسائل را ارائه کنید.
من شرکای تجاری را می شناسم که به دلایلی آنقدر از دست هم عصبانی شده بودند که برای چند روز اصلاً با هم صحبت نمی کردند. کلیه ی معملات تجاریشان تنها به خاطر کله شقی و یکدندگی از هم پاشیده شده بود. من تصمیم گرفتم که این دو نفر را پای میز مذاکره بکشانم. آنها ابتدا بر سر هم فریاد می کشیدند و با هم مشاجره می کردند؛ اما در پایان میزگرد هر دو به طور کامل از نظر احساسی تخلیه شده بودند و برای اولین بار بود که در یک فضای کاملاً منصفانه به حرف های هم گوش می دادند.
از خودتان بپرسید: "من تا چه اندازه مقصرم؟"
مطرح کردن این پرسش نیز یکی دیگر از گام های اساسی به منظور از میان برداشتن زخم های دردناک روابط است. یک مثال قدیمی هست که می گوید: "وقتی شما انگشت خود را به نشانه ی اتهام به طرف فرد دیگری نشانه می گیرید، 3 انگشت دیگر به طرف خودتان نشانه می رود."
من به شخصه زمانیکه در مورد مسائل کاری به مشکل بر می خورم، اولین کاری که انجام می دهم این است که از خودم سوال می کنم: "بگو ببینم چه کار اشتباهی انجام دادی؟" این سوال می تواند هم بر روی خودتان و هم بر روی فرد مقابل تاثیر خوبی بگذارد. در چنین شرایطی طرف مقابل هم احساس خوبی پیدا می کند و کمی نرم تر با شما برخورد خواهد کرد. در این حالت هر دو نفر می توانند از هم عذر خواهی کنند، با هم سازش کرده و به حل مشکلات و درگیری ها بپردازند.
وقفه کوتاهی ایجاد کنید
اگر با وجود تمام این مسائل باز هم احساس کردید که قادر به از بین بردن کشمکش ها نیستید، می توانید پیشنهاد کنید که هر دو طرف برای مدت زمانی پایشان را از قضایا بیرون بکشند و به طور اختصاصی به مشکلاتی که بوجود آورده اند فکر کنند. این وقفه به هر دو نفر اجازه می دهد که خودشان را از نظر احساسی تخلیه کنند. مطمئن باشید که یکی دو شب خواب آرام و راحت تاثیر خوبی بر روی آنها گذاشته و سبب می شود که یکطرفه به قاضی نروند. البته منظور ما این نیست که رفع مشکلات را به تعویق بیندازید و یا خدای نکرده در از بین بردن موانع کوتاهی کنید. فقط برای مدت زمانی به خود وقت بدهید و سپس در یک وقت معین در یک مکان معین با هم قرار ملاقت بگذارید و به بررسی مسائل بپردازید.
یادم می آید که زمانی میان دو مدیر یک شرکت دعوایی راه افتاده بود. یکی در بخش تولید و دیگری در بخش تحقیقات مشغول به فعالیت بود. هر یک از آنها ایده ای کاملاً متفاوت در مورد نحوه ی ایجاد فرایند تولید در کارخانه ارائه می دادند. هر کدام از آنها سنگ خودشان را به سینه می زدنند و به هیچ وجه نظر طرف مقابل را به حساب نمی آوردند. به همین دلیل برنامه ی تولیدات جدید عقب مانده بود. من جلسه ای را ترتیب دادم تا این دو نفر با هم گفتگو کرده واختلافات را پشت سر بگذارند، اما متاسفانه در این گردهمایی نیز نتوانستند به نتیجه ی مورد نظر دست پیدا کنند. در این زمان من به هر دو طرف پیشنهاد کردم تا مدتی دور از هم باشند و تنها به عواقب کاری که میکنند فکر کنند: اگر محصول جدید تا زمانیکه تبلیغات انتخابی شروع می شود وارد بازار نمی شد، کمپانی با چه مشکلاتی مواجه می شد. دو روز بعد آنها کم کم به حرف های یکدیگر گوش دادند و مشکل آنها به مرور حل شد.
کمک بگیرید
اگر به هیچ نحوی نتوانستید مشکل خود را حل کنید، میتوانید از شخص سومی که مورد اعتماد هر دو نفر است، کمک بگیرید. این فرد باید به اندازه ی کافی در مورد مشکل شما آگاهی داشته باشد و از شخص خاصی جانبداری نکرده و بی طرف باشد.
من در مشاجرات بسیار زیادی میانجیگری کردم. تنها در صورتی می توان به نتیجه رسید که هر دو نفر مرحله ی احساسی خود را رد کنند، دیدگاه های یکدیگر را به طور کامل درک نمایند، عواقب به نتیجه نرسیدن را دریابند، منطقی با مسائل برخورد نمایند، و هر چقدر که می بخشند همان اندازه هم دریافت کنند. همیشه دو نفر می بایست در جایی آن هم در پشت قضایا با هم سازش کنند.
دور نمای بلند مدت را در نظر بگیرید
اگر تا کنون هیچ گونه پیشرفتی حاصل نشده و یا میزان کمی بهبود ایجاد شده، باید طرف مقابل را در جریان قرار دهید که رفع مشکل می تواند چه منفعتی را در آیند در بر داشته باشد. به او پیشنهاد کنید که در مورد هر مشکلی که در گذشته بوجود آمده و او را عصبانی کرده فکر کند. به او یاد آوری کنید که چه مشکلاتی را پشت سر گذاشته که در حال حاضر به هیچ وجه یادش هم نمی آید و بگویید: "این نیز بگذرد"؛ این جمله می تواند حسن ختام خوبی برای اتمام هر گونه درگیری و مشارجه ای به شمار رود. شاید فکر کنید که برخی از تفاوت ها هستند که هیچ گاه از میان نمی روند؛ باید به خاطر داشته باشید که این این دو طرف دعوا هستند که باید بخواهند تا مشکلاتشان از بین برود.
و در آخر باید اشاره کنم که یک راز در مورد حل مشکلات وجود دارد – در نهایت هر دو نفر باید بخواهند تا بتوانند مشکلات را از میان بردارند؛ اگرنه مشکلات تا ابد به قوت خود باقی می مانند و بُرد از آن هیچ یک از طرفین نخواهد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت   توسط رضا بانیانی  | 
بعد از بازگشت استاد شجریان از تور موسیقیایی آمریکا و کانادا ( به همراه گروه آوا )، «مشكاتيان» و «شجريان» جزییات کنسرت مشترکشان را مشخص ميکنند .

استاد پرويز مشكاتيان در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس در خصوص برگزاري كنسرت مشترك با محمدرضا شجريان گفت: خوشبختانه استاد در حال حاضر قبراق و سرحالند و دوشنبه نيز براي برگزاري تور موسيقايي‌شان عازم آمريكا و كانادا هستند. زماني كه ايشان از سفر برگردند طي صحبت‌هايي با هم براي برگزاري كنسرت به نتيجه خواهيم رسيد.
وي افزود:ما در تمام اين مدت مرتب با هم در تماس بوديم اما همه اينها منوط بر اين است كه ايشان برگردند و مفصل‌تر با هم صحبت كنيم.
مشكاتيان در خاتمه در خصوص زمان احتمالي اين كنسرت اظهار داشت:از زماني كه تصميم به انجام اين كار گرفتيم، قصد داشتيم امسال اين كنسرت برگزار شود اما بايد ببينيم به چه طريق برنامه ريزي خواهيم كرد اما اميدوارم امسال اين اتفاق بيفتد.

استاد شجریان و استاد مشکاتیان


پرويز مشكاتيان از اجراي گروه عارف در سال جاري با خواننده جديد خبر داد

سرپرست گروه عارف در گفت‌وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:ما مصمم هستيم امسال كنسرت جديدي را با همان تركيب گروه عارف البته با خواننده جديد برگزار كنيم اما هنوز منتظريم مسائل مربوط به اجرا را انجام و سپس تمرينات را شروع كنيم.
وي افزود:اين اجرا تكرار كنسرت سال گذشته ما در تالار بزرگ كشور نخواهد بود بلكه كاملا متفاوت است و قطعات جديدي را با تغيير خواننده اجرا خواهيم كرد.
اين آهنگساز با اشاره به قطعات اجرايي در اين كنسرت اظهار داشت:من هميشه در كار هستم و قطعا قطعاتي را براي اجرا در نظر داريم اما ابتدا بايد خواننده را انتخاب و بسته به نوع صدا و حنجره خواننده قطعاتي را در نظر بگيرم.
سرپرست گروه موسيقي عارف با بيان اينكه تركيب گروه تغيير نخواهد كرد و تنها خواننده عوض مي‌شود،بيان داشت: خواننده هيچ وقت جزو گروه عارف نيست و تنها براي آهنگسازان و گروه‌هاي مختلف مي‌خواند.
وي ادامه داد: هر كدام از كارهاي هر آهنگسازي حال و احوالي دارد كه بايد با حنجره‌اي خاص خوانده شود، بر اين اساس است كه خواننده در اجراهاي مختلف عوض مي‌شود.
مشكاتيان در خاتمه خاطر نشان كرد:اين كنسرت قطعا امسال برگزار خواهد شد اما زمان آن را هنوز تعيين نكرده‌ايم.
به نقل از خبرگزاری فارس و وبلاگ دل آواز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 

برنامه کنسرت استاد شجریان در آمریکا و کانادا
زمانبندی و اطلاعات مربوط به اجرای کنسرت های استاد محمد رضا شجریان، همایون شجریان و گروه آوا در آمریکای شمالی اعلام شد. این کنسرتها از 4 می تا 6 ژوئن در 11 شهر کانادا و آمریکا برگزار میشود،

Vancouver Orpheum Theater 

Sunday, May 4th, 2008 at 8:00 PM

Telephone: (778) 886 8908

 Website: www.caravanbc.com

 

 Bay Area Flint Center Cupertino

Saturday, May 10th, 2008 at 8:00 PM

Telephone: (510) 885 8200

Los Angeles Gibson Amphitheater

Sunday, May 11th, 2008 at 8:00 PM

Telephone: (510) 885 8200

 

or  (818) 50 50 100

 

Sacramento University Theater, SHASTA HALL 113

Friday, May 16th, 2008 at 8:00 PM

Telephone: (916) 705 8798

 

Seattle University of Washington, Kane Hall

Saturday, May 17th, 2008 at 8:00 PM

Telephone: (425) 361 2929

 

Orlando Olympia high school Auditorium

Friday, May 23rd, 2008 at 8:00 PM

Telephone:  (407) 468 9555

 

 Chicago North Eastern University Auditorium

Satuday, May 24th, 2008 at 8:00 PM

Telephone:  1 800 550 4562

 

Washington DC Center for the Arts
George Mason University

Friday, May 30th, 2008 at 8:00 PM

Telephone: (703) 517 4343

 

 Atlanta The Post Theater

Saturday, May 31st, 2008 at 8:00 PM

Telephone: (678) 357 3572

 

 New York Town Hall

Thursday, June 05, 2008 at 8:00 PM

Telephone: (212) 545 7536

Website: www.worldmusicinstitute.org

 

Toronto Roy Thomson Hall

Friday, June 06, 2008 at 8:00 PM

Telephone: (416) 536 4769

Website: www.SmallWorldMusic.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 

گشایش نمایشگاه آثار منتخب نگارخانه های تهران

شکوه تصویر

 

نمایشگاه آثار منتخب نگارخانه های تهران عصر دیروز در موسسه فرهنگی هنری صبا گشایش یافت.

گفتنی است، مهندس میرحسین موسوی رئیس فرهنگستان هنر از بانیان اصلی برپایی این حرکت بزرگ و هنری به حساب می آید.

عکس ها از سارا ساسانی

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت   توسط شبنم باقری  | 
عــود

بَربَط یا عود سازی زهی است که در خاورمیانه و کشورهای عربی رایج است و از قدیمی‌ترین سازهای شرقی و ایرانی به شمار می‌رود.این ساز در حقیقت‌ نوعی‌ سمبل‌ تاریخی‌ برای‌ سازهای‌ ایرانی‌ است. 

از آن‌جا پیشینه‌ٔ این ساز به ۱۹۷۰ سال پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد، می‌توان آن را از اصیل‌ترین آلات موسیقی ایران زمین به شمار آورد. آثار باستانی بین النهرین متعلق به هزارهٔ دوم قبل از میلاد، تصویر مردی ایستاده را نشان می‌دهد که به نواختن بربط مشغول است.

در حقیقت‌ سومری‌های‌ باستان‌ اولین‌ قومی‌ هستند که‌ در آثار به‌ جای‌ مانده‌ از آن‌ها ردپایی‌ از این‌ ساز در دیده می‌شود. ساز عود در ایران‌ پیش از اسلام‌ به‌ نام‌ بربط‌ شناخته‌ می‌شد و پس از سومری‌ها و در دوران هخامنشیان رواج داشته است. این ساز در عهد ساسانی بیش از همه ادوار متداول بوده است.

گویا در اوایل اسلام به کشورهای عربی راه یافته و جانشین سازی به نام «مزهر» شده ‌است. بر پایهٔ بعضی از اسناد «ابن سریح ایرانی نژاد» نخستین کسی است که در عربستان و در قرن اول هجری عود فارسی یا بربط را نواخته و نوازندگی آن را آموزش داده‌است. الاغانی می‌گوید:آشنایی او با عود از آنجا شروع شد که «عبدالله ابن زبیر» جمعی از ایرانیان را به مکه دعوت کرده بود تا خانهٔ کعبه را تعمیر کنند. دیوارگران ایرانی عود می‌زدند و اهل مکه از ساز و موسیقی ایشان لذت می‌برند و آن را تحسین می‌کردند، ابن سریح پس به عود زدن پرداخت و در این صنعت سرآمد هنرمندان زمان گشت.

چون سطح ساز بربط از چوب پوشیده شده بود، اعراب آن را عود نامیدند.(العود در زبان عربی به معنای چوب است)

بربط امروزه نقش بسیار کمتری در موسیقی ایرانی دارد. عود عربی بر خلاف بربط ایرانی از اصلی‌ترین سازهای موسیقی عربی است. این ساز پس از اینکه به اروپا برده شد، نام لوت بر آن نهادند. ابن خلدون در قرن ۸ هجری قمری آن را به ترکه‌های چوبینی که انعطاف‌پذیر است معنی نموده.

اصولا بربط یا همان عود در اندازه‌های مختلف ساخته می‌شود که اندازه متداول و معمول همان عودهای ساخت ایران است. نمونه‌های ساخت کشورهای عربی دارای کاسه‌ای بزرگ و عودهای ترکیه کوچک و عودهای ایرانی متوسط است.

در قدیم بربط را دو نوع به حساب می‌آوردند: یکی‌ بربط‌ با کاسه‌ٔ‌ بزرگ‌ و دسته‌ٔ کوتاه‌ و دیگر با کاسهٔ کوچک‌ اما دستهٔ‌ بزرگ. امروز به‌ اشتباه‌ ساز دسته‌ بلند را بربط‌ و ساز دسته‌ کوچک‌ را عود می‌نامند. در حالی‌ که‌ اینگونه‌ نیست‌ و براساس‌ تحقیقاتی‌ که‌ انجام‌ شده توسط استاد سیگارچی‌ هر دو عود یا همان‌ بربط‌ هستند و از یک‌ ساختمان‌ صدایی‌ برخوردارند.

شکم این ساز بسیار بزرگ و گلابی شکل و دسته آن بسیار کوتاه‌ است. به طوری که قسمت اعظم طول سیم‌ها در امتداد شکم قرار گرفته‌است. سطح رویی شکم از جنس چوب است که بر آن پنجره‌هایی مشبک ایجاد شده‌است. عود فاقد «دستان» است و خرک ساز کوتاه و تا اندازه‌ای کشیده‌است. عود دارای ده سیم یا ۵ سیم جفتی است البته در برخی مواقع استادان قالب شکنی کرده و دو یا یک سیم در قسمت پایین قبل از سیم دو به ساز اضافه می‌کنند که این سیم‌ها فا زیر کوک می‌شود. سیم‌های جفت با هم همصدا (کوک) می‌شوند و هر یک از سیم‌های دهگانه، یک گوشی مخصوص به خود دارد؛ گوشی‌ها در دو طرف جعبه گوشی (سر ساز) قرار گرفته‌اند.

عود بم‌ترین ساز بین سازهای زهی است؛ نت نویسی آن با کلید سل است که جمعا دو اکتاو است. «اکتاو» بم‌تر از نت نوشته شده حاصل می‌شود. سیم بم (سُل پائین) معمولاً نقش «واخوان» دارد و گاه این سیم جفت نیست. صدای عود به نحوی است که صدای اکتاو چهارم پیانو از راست به چپ برابری دارد و در اصل باید عود را با کلید «فا» نواخت یعنی صدای اصلی عود یک اکتاو پایین‌تر از آن است که امروز متداول شده‌است .

مضراب عود از پر مرغ (یا پر طاووس و شاه‌پر عقاب ) تهیه شده‌است و گاه نیز نوازنده با مضراب دیگری ساز را می‌نوازد. نوازنده‌های امروزی از مضراب‌های پلاستیکی استفاده می‌کنند.

صدای عود بم، نرم و در عین حال گرم و جذاب و نسبتاً قوی است. این ساز نقش تک‌نواز و هم‌نواز هر دو را به خوبی می‌تواند ایفا کند.

عود نوازهای‌ معروف‌ جهان‌ :
ساز عود در یک‌صد سال‌ اخیر کاملاً در قبضه‌ٔ عرب‌ها و به‌خصوص‌ مصری‌ها بوده‌ است. از جمله‌ نوازندگان‌ معروف‌ این‌ ساز استاد منیر بشیر (عراقی) است. در کنار او می‌توان به‌ نام‌هایی‌ چون‌ استاد ریاض‌ سنباطی، سعید الاطرش، ناصر شمه‌ و انور برهیم‌ اشاره‌ کرد.

عود نوازان‌ معروف‌ ایران‌ :
در ایران‌ نیز پس‌ از احیای‌ ساز عود تلاش‌های‌ مثمرثمری‌ صورت‌ گرفت. از جمله‌ٔ‌ عود نوازان‌ معروف‌ می‌توان به‌ استاد منصور نریمان، استاد حسن‌ منوچهری، استاد محمود رحمانی‌ پور، استاد اکبر محسنی‌ و عبدالوهاب‌ شهیدی‌ اشاره‌ کرد. در سال‌های‌ اخیر هم‌ که‌ استادان دیگری‌ به‌ این‌ جمع‌ اضافه‌ شدند و اکثر از کسانی‌ هستند که‌ در نواختن‌ ساز عود نوآوری‌هایی‌ داشتند، از جمله‌ این‌ افراد ارسلان‌ کامکار، غلامحسین‌ بهروزی‌ نیا، محمد فیروزی‌ و جمال‌ جهانشاه‌ هستند. از عود نوازان معروف خطه جنوب استادانی مانندعلي محبوب ,علی میرشکال , محمد رفیع اشعری, محمد منصور وزیری از جزیره قشم و حسین وفادار از بندر عباس می باشند 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت   توسط سروش بانیانی  | 

اینم از عید ما

این عکس ها رو از بین ۲۳۰۰ تا عکس انتخاب کردم

چون عامه پسندتر هستند.

اینم یه نما از شهر یزد

 یه نما از شهر یزد

 

این تبلیغم تو یزد دیدم

این تبلیغم تو یزد دیدم

 

قرص کامل ماه / باغ دولت آباد یزد

قرص کامل ماه/ باغ دولت آباد

 

آتشکده زرتشتیان / یزد

آتشکده زرتشتیان یزد/ ما تو این آتشکده نماز جماعت خوندیم

 

امامزاده محمد صالح / شهر انار

امامزاده محمد صالح / شهر انار

 

آتیش تو کمپ شهداد / باش شام درست کردیم

آتیش تو کمپ شهداد / با هاش شام درست کردیم

 

آقا آرمین سرور بنده

آقا آرمین - دوست بنده

 

کلوت ها تو کویر شهداد

کلوت ها / کویر شهداد

 

غروب خورشید تو جاده

غروب خورشید / توی جاده

 

ورودی خونه علی ساربون با عکس خودش

ورودی خونه علی ساربون / کویر مصر

 

اینم از سفره هفت سین ما / خونه علی ساربون

اینم از هفت سین ما / خونه علی ساربون

 

این بیچاره هم تا حالا دوربین ندیده بود/ خونه علی ساربون

این بیچاره تا حالا دوربین ندیده / خونه علی ساربون - کویر مصر

 

اینجا جو من و گرفت شعرنوشتم . چقدر هم هال میده رو شن نوشتن / کویر مصر

اینجا هم جو منو گرفت رو شن ها شعر نوشتم - کویر مصر

 

غروب خورشید/ کویر مصر

غروب خورشید - کویر مصر

 

این خار هارو نگاه کنین چقدر زیبان / قبل از جنگل ابر

این خارها هم خیلی زیبان ولی تو عکس معلوم نیست - شاهرود

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت   توسط سروش بانیانی  |